مؤلف مجهول

11

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

« الملك و الدين توامان » در عقول مبرهن است و در اذهان مبين كه ماهيّت آب در اصل فطرت بر يك طبع و كيفيت است ، اما به حكم انقسام مجارى و اختلام معارى بحسب سرعت استحالت و پذيرائى طعوم و الوان ، اسامى آن متكثر شود ، و هرچند در اصل متحد باشد . پس اين اسم در افادت معنى مترادف مىنمايد و به نسبت با اين دو صفت مذكور متباين . شعر : چنان دان تو شاهى و پيغمبرى * دو نقش نكو در يك انگشترى [ 7 پ ] اما محل اول وجود انبياست كه نواميس الهى و مستعدان فيوض نامتناهىاند و نظام عالم بحسن هدى و هدايت ايشان منوطست . دوم [ و ] جود سلطان كه ظلال ذى الجلال و متصدى مناصب كمال‌اند و تنسيق امور برايا و ترفيه احوال رعايا بواسطت تيغ ايشان از مضيق نبوّت ، بمتّسع ظهور مىرسد . و اين دو صفت كه متمايزاند : اول علم است كه نبوت بدان منسوبست ، دوم قدرت كه سلطنت به دو تعلق دارد . و از اين تفسير معلوم شد كه هيچ مرتبت از منزلت سلطان عادل برتر نيست مگر مرتبهء نبوت . پس واجب كند كه سلطان حق اين نعمت كه بارىتعالى او را كرامت فرموده بواجبى بداند و فرصت مكنت غنيمت شمارد و بيشتر عدل و مرحمت بر اداى شكر آن موهبت قيام مرضى نمايد و بر قدر قدرت از عهدهء عهد « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيّته » تفصّى طلبد و نفع خود را بر حطام دنياوى مقصور پندارد . چه هركرا حق‌تعالى تاج كرامت بر فرق نهاد و خلعت اين موهبت بر جيد وجود او انداخت ؛ با او شروط مواثيق بست كه با بندگان او طريق مجاملت [ 8 ر ] سپرد و ايشان را در حجر عنايت چون دايهء مشفق پرورد . و اگر