مؤلف مجهول

217

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

على الجمله روزبروز غفلت او زياده شد ، و مؤيّد الدين وزير علقمى چون كار پريشان ديد در سرّ به حضرت پادشاه جهان پيغام داد كه ركاب همايون اگر به طرف عراق نهضت فرمايد ، چنان سازم كه يك نيمهء عراق در حكم پادشاه باشد و يك نيمه در حكم خليفه . و ظاهر كرد كه خليفه نصيحت نمىشنود . پادشاه را تقرّب ابن علقمى خوش آمد و گفت او مردى عاقل است هم طرف ما را رعايت مىنمايد و هم طرف مخدوم خود نگاه ميدارد « 1 » . آنگاه بر موجب يرليغ جهانگشا بايجونويين [ باسى ] « 2 » هزار سوار بتكريت رسيدند و از جانب غربى در بغداد آمد ، و برابر دار الخلافه در رقّه فرود آمد ، و از جانب شرقى متواتر لشكر برسيد . روز پنج‌شنبه [ چهارم محرّم ] سنهء ستّ و خمسين و ستّمائة از راه با عقوبا گردى عظيم برخاست « 3 » ، و خلايق بر منارها و بامها بنظاره رفتند . و رايات منصور پادشاه جهان هولاكو خان برسيد و خواجه نصير الدين طوسى و صاحب [ 149 ر ] علاء الدين و صاحب شمس الدين برادرش ملازم پادشاه بودند . و چون مواكب پادشاه به ظاهر بغداد نزول فرمود ، از جوانب لشكر به بغداد محيط شد ، و خليفه بفرمود تا لشكر بغداد كه همه يازده هزار سوار بودند بر باروى شهر رفتند ، و جنگ ميكردند ، تا نوزدهم محرّم . ناگاه لشكر پادشاه برجى بگرفتند و از آن جانب لشكر در بغداد آمد و چندان قتل و نهب كرد كه بيان مجمل آن هيچ دل تحمّل نكند ، تا بتفصيل چه رسد . و يرليغ شد كه خليفه را با زنان و فرزندان از بغداد بيرون آوردند ، و فرمان شد كه مستعصم

--> ( 1 ) - اين مطلب در تج 357 هست ولى در طق 297 نيست . ( 2 ) - ص : جهانگشا ياسى بايجونويين هزار ( تج 357 - طق 297 ) . ( 3 ) - طق 298 : ثارت غبرة عظيمة شرقى بغداد على درب بعقوبا بحيث عمت البلد ( تج 357 افتادگى دارد ) .