مؤلف مجهول
203
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
و درين ايام دولت آل بويه ظاهر شد ، و اين دولت ناگاه پديد آمد و ممالك را فروگرفتند ، تا حدّى كه بر بغداد مستولى شدند و خلفا و وزرا را معزول ميكردند . و اين مرتبت بعد از آن يافتند كه فقر و فاقه بسيار كشيدند ، و جدّ ايشان ابو شجاع بويه بود [ 139 پ ] ، ماهى گرفتى و فروختى . گويند شبى بخواب ديد كه بول كردى ، از قضيب او آتشى عظيم بيرون آمدى ، و دراز و بلند شدى ، بعد از آن سه شاخ شد و جهان از آن روشن شد . معبّر گفت اين خوابى بغايت نيكوست ، اما تعبير وقتى كنم كه مرا خلعت دهى . بويه گفت بيش ازين جامه ندارم كه پوشيدهام . معبّر گفت ده دينارم بده تا جواب گويم ! سوگند خورد كه بيش از دو دينار ندارم . معبّر گفت بدانكه ترا سه پسر خواهد بود كه ايشان پادشاه روى زمين شوند . ابو شجاع اين معنى بر استهزاء حمل كرد ، و او را برنجاند ، و باندك مدتى صدق مدّعاى معبّر ظاهر شد . و هرسه برادران زىّ [ لشكريان ] گرفتند « 1 » ، و به خدمت ملوك شدند . حال ايشان روى بصلاح نهاد و عماد الدوله را كار برونق شد ، پارس بگرفت و اول پادشاهى بود از ملوك بويه . و انتهاى دولت بويهى وقتى بود كه ملك به عزّ الدوله پسر جلال الدوله ابو طاهر رسيد ، در سنهء احدى و اربعين مملكت بويهى منقرض شد . [ 20 ] - خلافت راضى ابو العباس محمد بن المقتدر « 2 » ، در سنهء اثنين و عشرين و ثلثمائة با او بيعت كردند ، و او مردى ذكىّ و عاقل فصيح بود ، و شعر [ 140 ر ] نيكو گفتى . و هم در اين ايّام كار بنى بويه بالا گرفت و كار خلافت ضعيف شد و اصحاب
--> ( 1 ) - ص : رى گرفتند ( تج 215 ، طق 250 : دخلوا فى زى الاجناد ) . ( 2 ) - ص : المتصدر .