مؤلف مجهول

201

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

شد و عاضد او را وزارت داد ، و او در ملك تمكين تمام يافت و دست نوّاب عاضد از ملك كوتاه كرد و باستبداد حكم مىكرد . قضا را درين ميان عاضد رنجور شد ، و در سنهء سبع و ستين « 1 » و خمسمائة بمرد و مصر از خليفهء هاشمى خالى ماند . صلاح الدين يوسف باستقلال ملك مصر شد ، و چون صلاح [ الدين ] حاكم گشت ، كس به بغداد فرستاد ، و مستضى خليفه را بشارت داد ، [ 138 ر ] مستضى شاد شد . حكايت خلفاى بنى فاطمى در مغرب آن بود كه ذكر رفت ، باز با سر سخن مقتدر رويم . سبب صغرش مقتدر را خلع كردند ، و عبد اللّه بن المعتزّ را خلافت دادند . خلافت او يك روز بيش نبود . باز مقتدر قوّت گرفت ، و از جوانب روى بدار الخلافه نهادند ، تا آنگاه ميان مقتدر و يكى از بندگان او ، نامش مونس ، نقارى « 2 » پيدا شد و بحرب انجاميد . مقتدر كشته شد و سر او برداشتند و پيش مونس بردند و تن او را بر راه بينداختند . گويند عورت برهنه بود ، هيزم فروشى ميگذشت ، حزمه‌اى خار بر او انداخت تا عورتش پوشيده ماند . مدت خلافت او بيست و چهار سال بود و در شوّال سنهء عشرين و ثلاثمائة كشته شد . وزير او عباس بن حسين بود « 3 » . چون او كشته شد ، وزارت به على بن [ محمد بن فرات ] داد ، [ و ] او وزيرى كريم [ و كثير ] الانفاق بود . چون او نيز كشته شد وزارت به محمد بن عبيد اللّه خاقانى « 4 » داد . و چون [ سوء ] تدبير و تخليط او بسيار گشت ، مقتدر او را معزول كرد ، وزارت به على بن عيسى جرّاح داد . [ 138 پ ] و او از افاضل علما بود ، و هرسال از املاك او هشتاد هزار دينار درآمدى ، يك نيمه بر فقها و فقرا و ارباب صلاح خرج كردى و يك نيمه بر عيال خويش . و او

--> ( 1 ) - ص : و تسعين ( طق 237 ، تج 202 ) . ( 2 ) - تج 203 : آزارى ، طق 238 : جرت . . . منافرة . ( 3 ) - تج 204 . ( 4 ) - تج 205 ، طق 240 .