مؤلف مجهول

191

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

در جملهء عورات زنى هاشميه بود ، گفت وامعتصما . اين حكايت با معتصم بگفتند ، هم در آن مجلس گفت لبيك لبيك ، و برخاست و گفت الرّحيل الرّحيل ، و بفرمود تا شكال « 1 » و توبره و توشه‌دان بر فتراك اسبش بستند و هم در آن ساعت لشكرى بسيار گرد كرد . چون روانه مىشد ، قضات را حاضر كرد و املاك را بر سه قسم كرد : يك قسم در راه خداى تعالى و يك قسم از براى فرزندان خود و يك قسم از براى بندگان . و روى به روم نهاد ، و در راه روميى را [ 131 ر ] ديد ، گفت از شهرهاى روم كدام معمورترست ؟ گفت عموريه . معتصم آنجا رفت و آن را بگشود و قتل عظيم كرد و درى از درهاى آن به بغداد آورد و به باب العامة آويخت ، و اغلب روم را خراب كرد و انتقامى تمام بكشيد و بازگشت . و در سنهء سبع و عشرين و مأتين به شام وفات يافت . وزير او فضل مروان بود و احمد عمّار و محمد بن عبد الملك . [ 9 ] - خلافت واثق در سنهء سبع و عشرين و مأتين با او بيعت كردند ، و نام او هارون بود . مرد فصيح و داهى و شاعر بود . و در ايّام خلافت خود با آل على بسيار نيكويى كرد . و در سنهء اثنى و ثلاثين و مأتين وفات يافت ، و مدت خلافت او پنج سال و نه ماه بود . و در روزگار او اعراب بنى سليم خروج كردند و راه حجاز را بگرفتند و غارت و قتل بسيار كردند . واثق لشكر وافر بفرستاد تا ايشان را همه دستگير كردند و به امير مدينه سپردند . و بنى مرّه و بنى هلال خروج كردند ، و بغا شرّ ايشان را كفايت كرد ، و

--> ( 1 ) - ص : اسكال .