مؤلف مجهول

170

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

رسد ؛ بپسر ديگر عبد اللّه السفاح دادم . و چون او را حالتى رسد ، پسر ديگر ابو جعفر دوانيقى خليفهء او باشد . و آنچه در باب ابو مسلم از لفظ محمد بن على شنيده‌اند در افواه افتاد . و ابو مسلم را دغدغه‌اى در خاطر پديد آمد . و در آن سال محمد بن عبد اللّه بمرد و ابو مسلم دعوت آشكار كرد و هزار مرد بر وى جمع شدند . و نصر بمحاربت كرمانى مشغول شد . اين حال به مروان انهى كرد ، او التفاوت ننمود . چون ابو مسلم ديد كه نصر را مددى نيست ، طمع كرد و با كرمانى متّفق شد « 1 » و جامهء سياه پوشيد ، از بهر آنكه بنى اميه جامهء سبز [ 116 پ ] پوشيدندى . و هركرا از بنى اميه يافت مىكشت ، تا هفتاد هزار بكشت . و چون نصر ديد كه مددى ندارد خواست تا ميان كرمانى و ابو مسلم وحشت اندازد ، و كس پيش او فرستاد كه بر ابو مسلم اعتماد مكن كه موافقت او با تو از ترس منست . مصلحت آنست كه با يكديگر سوگند خوريم و او را از ميان برداريم . كرمانى ماجرا به ابو مسلم بگفت ، و گفت مرا در خاطرست كه با او ديدار كنم و جمعى بدارم تا كار او بسازند . ابو مسلم بپسنديد . كرمانى برابر لشكر نصر بايستاد و آنچه خواست كردن با جمعى بگفت و نصر نيز همين تدبير كرده بود . و كرمانى آن روز بىخويش بود ، و آن مرد كه نصر با او تدبير كرده بود حمله برد و كرمانى را بكشت و سرش را به مروان فرستاد . و ابو مسلم جنگى سخت كرد ، و در آن حرب على پسر كرمانى ، تميم پسر نصر را بكشت ، و نصر را جراحت رسيد و بهزيمت شد . و كار ابو مسلم بالا گرفت و اهل خراسان از نصر متنفّر بودند ، و هواى ابو مسلم ميزدند . نصر ترك محاربت كرد و به خانه بنشست . ابو مسلم چهار كس

--> ( 1 ) - تج 89 ندارد .