مؤلف مجهول
161
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
[ 3 ] - خلافت [ معاوية بن يزيد ] او را بو ليلى گفتندى . مردى نيكوسيرت و ديندار بود ، سه ماه خلافت كرد ، آنگاه روز جمعه بر منبر رفت و گفت من عاجزم و با كار خلافت بر - نمىآيم ، و من خواهم شما را خليفهاى باشد چون عمر بن الخطاب و نمىيابم . و اگر حقّ بود و اگر باطل اين كار بنو اميه كردند ، و من نمىتوانم كردن . كسى را كه مصلحت دانيد نصب كنيد ! و از منبر به زير آمد و در خانه رفت و بيرون نيامد تا وفات رسيدش . [ 4 ] - خلافت مروان مروان بن الحكم بن ابى العاص بن اميّة بن عبد الشمس . چون معاوية بن يزيد ترك خلافت كرد و مردم بهم برآمدند ، شاميان بنو اميّه را مىخواستند و حجازيان عبد اللّه بن زبير [ را ] و بعضى شاميان خالد [ بن ] يزيد را و بعضى ابن حكم را بسبب كبر سن ، كه خالد كودك بود . عاقبت خلافت بر مروان بن الحكم مقرر شد . و مروان چون خلافت يافت ، لشكر بكشيد و مصر را بگشود . و او را ابن طريد گفتندى ، جهت آنكه پدرش را حكم پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم [ 110 پ ] روز فتح مكّه رانده بود . چون خلافت به عثمان رسيد او را بازخواند و صد هزار درم عطا دادش ، و مردم در حقّ او طعن زدند . اما عثمان گفت من شفاعت او كرده بودم . پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم فرمود چون خلافت به تو رسيد او را بازآور ، سبب آوردن آن بود . چون با مروان بيعت كردند ، مادر خالد يزيد را بخواست تا او را از مرتبت خلافت اسقاط كند . روزى خالد و مروان را سخنى افتاد ، خالد را گفت يا ابن الرطبه ! خالد ازين دشنام خجل شد و با مادر شكايت كرد ، بغايت برنجيد ، و شب بالشى بر دهان او نهاد تا نفس منقطع شد و بمرد . مدت امارت مروان نه ماه بود .