مؤلف مجهول

157

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

تا رام دام [ 107 پ ] تو شود . سوم عبد اللّه زبير است ، بهر طريق كه دانى او را از پيش بردار . چهارم حسين است عليه السلام . اى يزيد اگر حسين نبودى من سررشتهء خود بديدمى و بدانچه بايد اشارت كردمى ، اما زينهار با او جز بتلطّف و مدارا پيش نيايى . باشد كه او مروّت كند . اگر خلاف كند ، زينهار تا در كار با وى نباشى . آنگاه فرمود تا خانه خالى كردند ، و گفت مهمترين آنست كه چون مرا دفن كنند ، عمر و عاص را بگويى پدرم وصيّت كرده است كه عمر و عاص بدست خود مرا در لحد نهد . چون كار تمام كند ، شمشير بكشى و بگويى « مرا مبايعت كن ، آنگاه از گور برآى ، و اگرنه ترا به پدر برسانم » . يزيد همچنان كرد . و چون عمر و عاص معاويه را در لحد نهاد و خواست برآمدن ؛ يزيد گفت مرا بيعت كن ! عمرو دانست كه اين مكر معاويه است ، گفت : « أ تمكر و انت فى هذه الحالة » ، هنوز مكر كنى ! پس بضرورت با يزيد بعيت كرد . و وفات معاويه در سنهء ستين هجرى بود . گويند ابو سفيان در سال فتح مكّه جهت مسلمانان دعوتى عظيم ترتيب كرد و از حضرت نبوّت مدد خواست . پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم او را هزار گوسفند فرمود . ابو سفيان گفت مادر و پدرم فداى تو ، با تو مقاتلت كرديم ، شجاع و دلير بودى [ 108 ر ] و چون عطا خواستيم ، بيش از اميد اكرام فرمودى . و گويند روزى پيغمبر عليه السلام سوار بود ، با مهاجر و انصار ميراند و ابو سفيان و ابو قحافه با او بودند ، و ميان ابو بكر و ابو سفيان سخنى واقع شد . ابو بكر آواز بلند كرد . ابو قحافه گفت اى پسر آواز خويش بلندتر از آواز پسر حرب « 1 » مكن ! ابو بكر گفت اى پدر اسلام خانه‌هاى آبادان

--> ( 1 ) - ص : پسرت ( تج 65 ) .