مؤلف مجهول
146
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
المؤمنين شكايت نوشت . امير المؤمنين جواب كرد كه جرير از اكابر صحابه است ، اگر مطاوعت تو نكند بر وى حرجى نيست . چون سعد بامارت نامزد شد هردو او را متابعت كردند . پيش از رسيدن سعد مثنّى را اعلام دادند كه در موضعى كه امروز بغداد است و در آنوقت ديهى بود ، عجم هفت روز [ 100 پ ] بازار كردندى و از اطراف آنجا جمع شدندى . مثنّى دو هزار سوار بستد و شب مىرفتند و روز پنهان ميشدند تا ببغداد رسيدند و خلقى بسيار بكشتند و مال غارت كردند و بىتوقّف مراجعت نمودند « 1 » ، و هيبت اسلام در دل عجم افتاد . بر آن قضيّت اهل مدائن را مصيبتى عظيم بود . جمعى بر در سراى امارت آمدند و تشنيع زدند كه عجم در ايّام امارت شما ضايع است . چون استيلاى عرب برين صورت شد ، فردا بمدائن درآيند و همه را هلاك كنند . رستم گفت اين همه [ را ] سبب آنست كه پادشاه شما زنى است . پس تفحّص كردند از حرمها ، گفتند پرويز را پسرى بود شهريار نام و او را از ترس شيرويه يزدجرد نام كرده بودند و بپارس فرستاده . پس او را بطلبيدند ، و او بيست و يك ساله بود . او را بر تخت نشاندند ، و او بساط عدل بگسترد و مردم را وعده - هاى خوب داد . پس يزدجرد رستم را نامزد كرد و لشكر فراوان داد و حكايت او با سعد گفته شد . چون امير المؤمنين را وفات نزديك شد ، صحابه او را گفتند خلافت به كسى ميگذارى ؟ گفت لايق اين كار شش كس را مىدانم : [ 101 ر ] عثمان عفان ، على ، طلحه ، زبير ، [ عبد الرحمن عوف ، سعد بن ابى وقاص ] . عبد الرحمن عوف گفت
--> ( 1 ) - اين هم از آن يغماگريها است كه دربارهء مردمى بىگناه روا داشتهاند .