مؤلف مجهول

132

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

سعيد بن ابى العاص ، برادرش ابان بن سعيد ، [ العلاء ] بن [ الحضرمى ] ، ابى كعب ، زيد بن ثابت ، عبد اللّه بن سعيد ، معاويه ، حنظلهء اسيدى . و او صلوات اللّه عليه مردى بود مربّع قامت و سپيدى رويش با سرخى زدى و چشمهايش سياه و مويش جعد و سياه و دراز بود ، تا كتف و گردن سپيد ، و از سينه تا ناف خطّى سياه از موى باريك بود ، چنان كه تصوّر كنى كه بقلم كشيده‌اند ، زير شكمش جز از آن هيچ‌جاى موى نبود ، و سرش گرد بود ، نه كوچك و نه بزرگ ، دستش بزرگ و پهن ، و در ميان دو كتف مهرى داشت موى نرسته ، روشنايى از آنجا بتافتى . و در راه چنان رفتى كه كس از بالا به زير آيد . و جمال او چنان بود كه هركه در روى وى نگه كردى ، غم از دلش برفتى . و از شيرينى سخن گفتن او كس سير نشدى . و دندانها گشاده داشت ، و موى سر گاه‌گاه فروگذاشتى ، و در شصت و سه سال ده تا موى در تن او سپيد شده بود . و خوشخوى و دلير و دست فراخ بود . صلوات اللّه عليه و سلامه . و او را هفت نام بود : محمد ، احمد ، عاقب ، حاقب ، حاشر ، نبىّ الملحمة ، نبىّ التوبة . در سال دهم از هجرت حجة الوداع كرد و در مكّه نالان شد ، و چون بمدينه آمد همان زحمت باقى ماند . و چون محرّم سال يازدهم درآمد گران‌تر شد ، و تا دوشنبه دوازدهم ربيع الاوّل [ 91 ر ] بكشيد و درين روز برحمت حقّ پيوست . صلّى اللّه عليه و سلّم . و هنوز پيغمبر را نشسته بودند كه اختلاف كلمه در ميان صحابه افتاد ، خواستند كه سعد بن عباده را برخويشتن امير كنند ، و خبر بامير المؤمنين ابى بكر رسيد . على و عباس بتجهيز و تكفين پيغمبر عليه السّلام مشغول شدند . و ابو بكر و عمر بخانهء سعد بن عباده رفتند ، در راه ابو عبيد [ ه ] جراح پيش‌آمد و خبر انصار تقرير كرد . ابو بكر گفت و اللّه بازنگردم تا سخن ايشان نشنوم .