مؤلف مجهول

126

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

ديگر گفت « 1 » پنج چيز از خصال علماست : تأسف بر ما فات نخورند و از آنچه بديشان رسد اندوه نبرند و بچيزهاى دور اميد ندارند و در سختى نترسند و در آسانى بطر « 2 » نشوند . و هفت چيز « 3 » از خصال جهّال است : از اندك سببى غضب نمودن و عطا نه باهل استحقاق دادن و نفس خود را فراموش كردن و دشمن از دوست ناشناختن و با بدان نيكى كردن و سخن بىفايده گفتن و توقّع خير از نااهل داشتن . و پنج چيز « 4 » از پنج كس در غايت قبح است : تنگى دلى از ملوك و سرعت غضب از علما و جفا از زنان و مرض از اطبا و كذب از قضات . هشت گروه « 5 » از كردار خود خوار شوند : آنكه در مايدهء ناخوانده [ 87 ر ] درآيد و آنكه در مجلس اغيار نشيند و آنكه توقّع نيكى از دشمن دارد و آنكه در خانهء شخصى نشيند و او را خوار كند و آنكه ناخوانده در حديث دو كس درآيد و آنكه توقّع بر لئام دارد و آنكه بيش فضولى كند و آنكه سخن با كسى گويد كه به دو التفات ننمايد . و عاقل « 6 » بايد كه در همهء احوال بر لطف و عنايت و شفقت بارى تعالى تكيه كند و در شدائد بر خود و خويشان ، و باهل صدق در عهود ، و به عمل صالح در وقت مرگ ، مستظهر باشد . و گفت « 7 » جفت موافق بمنزلت مادر و خواهر و كنيزك است و جفت ناموافق چون دشمن و دزد است . هركه سخن بسيار گويد ، واثق باش بجنون او ! چه تيغ زبان را بىضرورت از نيام كشيدن كار خردمندان نباشد . و سخن يكى از حكماى وزرا است كه : چون اخلاق مرد نيك باشد ،

--> ( 1 ) - ح خ 37 . ( 2 ) - ص : نظر . ( 3 ) - ح خ 37 . ( 4 ) - ح خ 37 . ( 5 ) - ح خ 49 . ( 6 ) - ح خ 40 . ( 7 ) - ح خ 40 .