مؤلف مجهول
111
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
او ، رحمه اللّه ، هيچكس را محروم نمىگذاشت . چون از بغداد مراجعت نمودند ، بفرمود ، تا نوّاب حساب مبرّات « 1 » و مواهب و صلات كردند ، صد و چهل هزار [ 77 ر ] دينار برآمد . در نوبت دوم باز ببغداد آمدند ، بفرمود تا سرهنگان سوّال و مجتديان را منع ميكردند و عطا بر موجب سابق نميدادند . شيخ ابو سعيد معمّر واعظ بغداد كه از جملهء صلحا و علماى بزرگ بود و بورع و تقوى يگانهء زمانه ، پيش خواجه دررفت و فصلى از منشآت و مخترعات خود ايراد كرد . چون متضمّن مواعظ و نصايح بود پارسى آن فصل اينجا ثبت افتاد « 2 » تا فايده عامّ باشد . شيخ ابو سعيد ، بعد از تقديم تحميد و صلوات و محامد خواجه ، گفت اگر كسى از درگاه توانگرى استجادت كند ، يا استخارت نمايد ؛ توانگر در آن مخيّر است : اگر خواهد ملتمس او را بحسن نجاح مقرون گرداند و اگر خواهد دست ردّ و خيبت بر سينهء منيت او نهد ، چه او در آن كار نيك متطوّع و متبرّع است . امّا كسى كه بارى تعالى مصالح بلاد و عباد برأى و كفايت او نهاده ، در اسداى عوارف و اهداى فواضل مخيّر نيست و نشايد كه متقلّد تقاصير و تعاصير باشد ، چه او بحقيقت مزدوريست كه روزگار خويش را فروخته است و بهاى آن ستده ، نتواند كه اوقات خود را به اختيار خود گذراند ، نه با عيال [ خلوت ] تواند داشت و نه بمطالعهء كتب و تلاوت قرآن مشغول شد . بلكه اين [ 77 پ ] افعال او را نافله است و غمخوارگى بندگان خدا واجب . و ترك همهء نوافل باجماع امم بهتر از اضاعت بعضى از واجبات است . و خواجه اگرچه وزير است ، اما بحقيقت اجير است ، كه جلال الدوله
--> ( 1 ) - ص : ميراث . ( 2 ) - متن عربى و ترجمهء فارسى آن در تج 272 - 277 هست - در مجموعهء ورام ص 588 داستانى است دربارهء منصور دوانيقى و در آن كسى چنين پندى به او داده است .