مؤلف مجهول
106
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
ابيات از اسحق سماع كرد فرمود كه گويى هرگز اين شعر در خروق مسامع من گذر نكرده است . اما اين قصيده يك عيب دارد كه درين جايزهء آن تقصير جائز داشتهام ، بجاى سى هزار درم [ سى هزار ] دينار بايست داد . حكايت گويند « 1 » مردى پيش حسن سهل آمد و استخارت كرد . حسن را شواغل از تفقّد او مانع شد . و اين ابيات بحسن نوشت ، شعر : المال و العقل ممّا يستعان به * على المقام بابواب السلاطين و انت تعلم انّى منهما عطل * اذا تأمّلتنى يا بن الدهاقين اما يدلّك اثوابى على عدمى * و الوجه انى رئيس فى المجانين و اللّه يعلم ما للملك من رجل * سواك يصلح للدنيا و للدين « 2 » [ 74 ر ] حسن او را ده هزار درم صلت فرمود و اين بيت به دو نوشت : اعجلتنا فاتاك عاجل برّنا * نزرا « 3 » و لو امهلتنا لم يقلل فخذ القليل و كن كانّك لم تسل * و نكون نحن كانّنا لم نسال حكايت گويند احمد بن الخصيب « 4 » وزير معتصم در صناعت خويش مقصّر بود و بحدّت طبع و طيش شهرت داشت ، اما فرّاش سخاى او بساط منشور حاتم طى را طى كرده بود و بريد فهم طبع وقّادش مرغ وهم نيرنگ فصاحت سحبان را پى « 5 » . هركه طيش و حدّت او را تحمّل كردى بمطلوب رسيدى . گويند در مضيقى سايلى پيش او آمد و چيزى خواست و الحاح نمود . احمد در خشم شد و پاى از ركاب بدرآورد و لگدى بر سينهء آن مرد زد ، و اين خبر فاش شد . و
--> ( 1 ) - تج 165 . ( 2 ) - ص : والدين . ( 3 ) - تج 165 : قلا . ( 4 ) - تج 184 - آثار 103 - نس 19 - دستور 71 . ( 5 ) - گويا در اينجا افتادگى دارد .