مؤلف مجهول

99

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

تسريح و احسان مقتدى باش ! كه علوّ و شرف در هيچ كار محمود نيست ، تا استغنا سبب طغيان ايشان نشود و عدم احتياج مايهء كفران ايشان نگردد . با فرومايه شيوهء « اجع كلبك يتبعك » [ 69 ر ] با پيش گير ! و احتياط كن ، تا مستعدّ بىسببى از ما محروم نماند ، و نامستحقّ بىوسيلت استيهلال بحظّ اوفر مخصوص نشود ! و ارزاق هريك به قدر حاجت و وقت خويش آسان برسان ! چه بذل عواطف كه نه در محلّ استحقاق باشد ، و صرف آن عوارف بروفق استحباب نيفتد ؛ اشرار در زمرت اخيار معدود شوند ، و اصدقا در سلك اعادى مسلوك گردند ، اذناب و نواصى مساوى نمايند . جمعى كه عدّت مباشرت جلايل اعمال و آلت مثابرت عظايم اشغال دارند ، از شنار « خسّة الشركاء » باقامت وظايف خدمت رغبت ننمايند . و از ميل و تعصّب كه مثير فتن و مدير محن است احتراز واجب دان ! اشغال و مناصب بخسيس نفس دنى نهاد ركيك راى مده ! كه چون ايشان متصدّى عظايم امور شوند ، بواعث زلازل اختلال از جوانب ظاهر شود و نظام عقد دولت از هم بازگسلد . و من بنفس خود بسبر غور عقول و امتحان مكنت خرد هريك نتوانم رسيد و عجز و نحر هركس پرسيد و خاصّ و عامّ را در نظر داشت . ترا بنفس خود مقلّد اين احوال و متصدّى اين اشغال بايد شد ، و احتياط بليغ بجاى آورد ، تا كار بمردم كافى كارگذار داهى سخن‌گو كه بطلاقت [ 69 پ ] وجه و ذلاقت لسان يگانهء جهان و سرآمدهء زمان باشد حوالت رود ، تا گرد و صمت گرد دامن كفايت تو نگردد . پس گفت بدانيد كه هركرا حقّ تعالى تاج اصطفا برسر نهاد و آفتاب دولت او را از برج سعادت طلوع داد ، ملهم عنايت ازلى و ملقّن هدايت لم يزلى ، حقايق دقايق مصالح و مفاسد احوال را پيش نظر عقل او مشخّص گردانيد و مرشد كفايت سرمدى بد و نيك و سود و زيان آن به دو نمود ، تا هرچه گويد و