مؤلف مجهول

91

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

همتاى زندگانى چيست ؟ گفت زندگانى توانگريست ، و همتاى زندگانى نيكنامى ، و بهتر از زندگانى بهشت جاودانى . گفتند : مرگ چيست ؟ و همتاى مرگ چيست ؟ و بدتر از مرگ چيست ؟ گفت مرگ درويشى ، و همتاى مرگ بدنامى ، و بدتر از مرگ دوزخ بود . شعر : ثروت و نيكنامى اندر هم * حاصل عمر و زندگانى دان تنگدستى و زشت نامى را * اى برادر تو مرگ ثانى دان بهتر از اول و بتر ز آخر * جنّت و نار جاودانى دان حكايت آورده‌اند كه روزى عبد الملك مروان در قصر خود طوفى ميكرد . بمكتب فرزندان رسيد . مودّب فرزندانرا طلب داشت و گفت : به حمد اللّه تعالى و منّه مودّب « ادّبنى ربّى فاحسن [ 63 پ ] تاديبى » بوساطت سعادت ازلى فرزندان ما را هدايت كرامت كرده است ، كه بر ايشان فضل فضل و نقص جهل پوشيده نيست . هرآينه در تحصيل فضايل مجدّ باشند و در اكتساب آداب مكبّ « 1 » ؛ و غايت جهد مبذول دارند تا خود را از تيه ضلالت جهالت و غرقاب حماقت بمأمن سلامت و ساحل كرامت اندازند ، درين باب از ترغيب علم و تحريص مؤدّب مستغنى باشند باقتنا و اعتناق خصال مذكور مقتنى . « و لكن علّم ولدى مكارم الاخلاق » اما فرزندان مرا معدلت و راستى در آموز كه التزام طريقهء مثلى و ارتقا بذروهء اعلى جز بابتهاج معدلت و معراج نصفت نتوان رفت و تتبّع آن مذهب الا بتروّى شعار راستى نتوان كرد . و ايشان را بر شفقت و صلهء رحم تحريص بايد كرد . و هرگاه كه سنّت رأفت متبوع « 2 » نباشد و سيرت عاطفت مسلوك نه‌افتد ، عقد الفت را انتظام ممكن نبود .

--> ( 1 ) - ص : مكث . ( 2 ) - ص : متنوع .