تاج الدين احمد وزير
80
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
تو مستحقتر نيست سلطان گفت : چون ؟ درويش گفت : چندانكه « 1 » مىنگرم در بازارها و محلّتها و ولايتها همه روز سيم و زر از براى تو جمع مىكنند ، دانستم كه اگر تو مستحق نبودى اين معنى درر و زر به كار تو نبودى سلطان گريان شد و بفرمود تا جملهء عوراض و قسمات از خلق برداشتند . حكايت وقتى روستايى به حج رفته بود چون تمام كرد و بازگشت و يك منزل بيامد او را گفتند به طريق طنز و استهزاء كه حج كردى برات « 2 » آورده [ اى ] ؟ گفت : من ندانستم كه برات مىبايد ستدن گفتند : اى سليم دل ، آنجا كه خراج مىدهى برات مىستانى اينجا كه چندين خرج كردى برات ندارى به خانهء [ كعبه ] * 580 * بازگشت و دست در حلقه كعبه محكم كرد و گرفت : الهى حاجيان را برات دادى برات من كو ؟ به عزتت كه بازنگردم تا برات نستانم كاغذى پرّان بيامد بر آنجا نبشته كه « 3 » : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، هذه براة لفلان من فلان قد قبلنا بحجّه و غفرنا ذنبه . لواحد من الفضلاء گر تو از دوستان شكيبايى * دوستان را دل شكيبا نيست چه گنه كردهام نمىدانم * كه ترا ترك صحبت ما نيست پرسشى كن ز روى دلدارى * كه مرا بيش ازين تمنّا نيست قيل : دخل رجل على الخليل و معه إبنه ، فقال : أيّها الشّيخ جئتك « 4 » من سفر بعدى فأدّبنا شيئا « 5 » من علم النّجوم و النّحو و الطّبّ و فرائض « 6 » الفقه ، و الحمار على الباب .
--> ( 1 ) چندانك . ( 2 ) براة و هكذا مورد بعد . ( 3 ) كى . ( 4 ) جيتك . ( 5 ) شيأ . ( 6 ) فرايض .