تاج الدين احمد وزير
194
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
و له ستر اللّه عيوبه و غفر ذنوبه آنكه درد غم او مايهء درمان منست * كفر زلف سيهش حاصل ايمان منست 683 چه شود گر نشود شاد ز وصلش جانم * آخرش گنج غم اندر دل ويران منست گرچه كامى ز دهانش نتوان يافت ولى * لب شكر شكنش نيك به دندان منست دوش چون شمع مرا در غم خود گريان ديد * گفت كين از اثر پستهء خندان منست بس كه در آرزوى عارض او مىگريم * سبزهء خط وى از اشك چو باران منست چون بدانست كه شيداست مطهّر ز غمش * گفت سودازدهء زلف پريشان منست گر كند غمزهء او قصد دلم باكى نيست * نظر مرحمت شاه نگهبان منست رباعيّة گر چون سر زلف خويش سركش باشى * پيوسته ز دست خود مشوّش باشى همچون سر زلف پايه خود بشكن * تا در همه چشمى و دلى خوش باشى و له غفر اللّه له چشمى كه هميشه اشك مىبارم ازو * دانى كه به گريه در چه پندارم ازو يعنى كه زمن بر دل او گردى هست * باشد كه به آب ديده بردارم ازو * * * حرّره العبد الأصغر ، أفقر عباد اللّه الغنىّ ، مطهّر بن عبد اللّه بن علىّ الحسنىّ أحسن اللّه