تاج الدين احمد وزير

136

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

دختر بگريست زين العابدين ، رضى اللّه عنه تصوّر فرمود كه گريه او از حسد [ ا ] ست گفت : اى جان پدر تو را هم دوست مىدارم . دخترك گفت : از تو شنيدم كه خداى را دوست دارم و در دلى كه دوستى خدا بود دوستى دختر و پسر كجا گنجد ؟ اى پدر از خداى شرم دار كه در محبّت او شريك مىگيرى زين العابدين رضى اللّه عنه بسيار بگريست و بعد از اين دختر را بر پسر تقديم كردى و السّلام . حكايت [ كودكان در نزد پيران ] روزى جمعى پيران نشسته بودند و در پيش ايشان كودكان بازى مىكردند پيرى گفت : شرم نداريد كه در پيش پيران بازى مىكنيد كودكى گفت : اگر پيران از خداى تعالى شرم داشتندى ما را از ايشان هيبت بودى . حكايت [ نوعهدى با امير مؤمنان عليه السّلام ] آورده‌اند كه : يكى از نوعهدان اسلام به حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام آمد و گفت : در اسلام مناهى * 633 * بسيار [ ا ] ست و مرا أجتناب از همه ميسّر نمىشود يك خصلت از خصال ذميمه اختيار فرماى تا از آن اجتناب نمايم امير المؤمنين رضى اللّه عنه فرمود : كه دروغ مگوى قبول كرد ، چون مراجعت نمود در راه گذرش بر شرابخانه افتاد . طبعش به خوردن مى مايل شد با خود فكر كرد كه اگر روزى امير المؤمنين عليه السّلام از من بپرسد كه خمر مىخورى چه جواب دهم ؟ اگر گويم مىخورم حدّ براند و اگر گويم نمىخورم دروغ گفته باشم و عهد كرده‌ام كه دروغ نگويم بنابراين معنى از سر آن درگذشت و همچنين به زنى رسيد و داعيهء شهوتش در كار آمد همان فكر حجاب حال او شد و از سر آن نيز درگذشت و از منهيات هرچه بدان مىرسيد و طبعش بدان ميل مىنمود همان انديشه مىكرد و از آن مىگذشت بعد از آن « 1 » به حضرت امير المؤمنين كرّم اللّه وجهه آمد و گفت : يا امير جمله راهها [ ى ] مناهى بر من بسته گردانيدى و معلوم شد كه گناه دروغ است و السّلام

--> ( 1 ) اين هم خوانده مىشود .