تاج الدين احمد وزير

83

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

خاكيان در طلب وصل تو دلها پرخون * عرشيان سوختهء زار تو سبحان اللّه وصف عاجز شده در شرح كماليّت تو * وهم حيران شده در كار تو سبحان اللّه بر سر طور بلاء تو هزاران چو كليم * خسته افتاده و بيمار تو سبحان اللّه قوّت ناطقه در وصف جلالت شده گنگ * بر دو لب دوخته مسمار تو سبحان اللّه گاه انديشه كند زهره صدّيقان آب * هيبت قهر جگرخوار تو سبحان اللّه شحنهء عدل تو هركس كه دم از جوشن زد * خوارش آويخته از دار تو سبحان اللّه اى بسا خرمن اعمال مطيعان بجوى * رايگان بر سر بازار تو سبحان اللّه عرش تا فرش بسوزاند اگر بدرخشد * لمعه [ اى ] از شرر نار تو سبحان اللّه صد هزاران دل سودازده را جان بر لب * هردم از حسرت ديدار تو سبحان اللّه هر كرا گوش دلى هست نوا [ ى ] تسبيح * بشنود از دروديوار تو سبحان اللّه گر بهر ذره ترا حمد و ثنايى خوانند * نبود هيچ سزاوار تو سبحان اللّه