تاج الدين احمد وزير

528

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

او را چه محل كه هر دو عالم * چون باز كند ز هم پروبال در قبضهء او چنان نمايد * كاندر رخ خوب نقطهء خال خاليست جهان شكار وحدت * كثرت عدم و محال در حال اين حال چو گشت بر تو روشن * بگذر ز حديث پار و امسال گرد سر كوى او همىگرد * خاك در او بِهِ ديده مىمال تا كشف شود ترا حقيقت * از آينهء علوم و اعمال ظاهر گردد ترا بِهِ تفصيل « 1 » * آن راز كه گفته‌اند اجمال بينى بِهِ يقين كه مىتوان ديد * پس بر در دل‌نشين چو ابدال مىبين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى عشق أر بِهِ تو رخ عيان نمايد * در آينهء جهان نمايد يك دايره فرض كن جهان را * هر نقطه از او ميان نمايد آن دايره بيش نقطه [ اى ] نيست * ليكن بِهِ نظر چنان نمايد و آن نقطه ز سرعت تحرّك * دايم بِهِ يكى مكان نمايد * 470 * آن دايره چهرهء حقيقت * هردم بِهِ تو رايگان نمايد و آن نقطه بِهِ تو شهادت و غيب * هم ظاهر و هم عيان نمايد هر لمحه بِهِ تو جمال مطلق * در صورت اين و آن نمايد هر لحظه بِهِ تو كَمَال هستى * در كسوت ناقصان نمايد رو نقطهء آتشين بگردان * تا داير [ ه ] ها روان نمايد آن نقطه بيان كنم چه چيزست * هرچند ترا گمان نمايد آن نقطه بدان كه ظلّ نورست * كان نور وراى جان نمايد و آن نور دل پيمبر ماست * آن كو بِهِ تو حق عيان نمايد

--> ( 1 ) تفضيل .