تاج الدين احمد وزير
517
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
هرچه ندانى خبرست از سخن * شرح سخن بيشترست از سخن صدرنشينتر ز سخن نيست كس * دولت اين ملك ، سخن راست بس تا سخنست ، از سخن آوازه باد * نام نظامى بِهِ سخن تازه باد قافيهسنجان كه سخن بركشند * گنج دو عالم بِهِ سخن دركشند خاصه كليدى كه در گنج راست * زير زبان مرد سخنسنج راست هركه ترازوى سخن سخته كرد * تختوران را بِهِ سخن تخته كرد پيشوپسى « 1 » بست صف كبريا * پس شعرا آمد و پيش انبياء اين دو نظر محرم يك دوستند * وين همه مغزند و دگر پوستند هر رطبى كز سر اين خوان بود * آن نه رطب پاره [ اى ] از جان بود * 459 * جان تراشيده بِهِ منقار گل * فكرت خاييده بِهِ دندان دل و آنكه درين حجره « 2 » نوائيش نيست * خوشتر از اين حجره سرائيش نيست چون بِهِ سخن گرم شود مركبش * جان بِهِ لب آمد كه ببوسد لبش همنفسش راحت جانها شود * هم سخنش ورد زبانها شود چون فلك از پاى نبايد نشست * تا سخنى از فلك آرى بدست بر صفت شمع سرافكنده باش * روز فرومرده و شب زنده باش سينه مكن گر گهر آرى بدست * بهتر از آن جوى كه در سينه هست به كه سخن دير و پسند آورى * تا سخن از دست بلند آورى هركه علم بر سر اين راه برد * گوى ز خورشيد و تك از ماه برد پى سپر كس مكن اين كشته را * بازمده سر بِهِ كس اين رشته را شكل نظامى كه خيال منست * جانور از سحر حلال منست « 3 » .
--> ( 1 ) بسى . ( 2 ) بالاى اين كلمه ، پرده نوشته شده است . ( 3 ) ر . ك مخزن الاسرار از كليات خمسه نظامى ص 35 و 34 و 33 و 32 و 31 چاپ امير كبير .