تاج الدين احمد وزير
514
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
نهضت تكتم فى برديك سابغة * لفيلق كنجوم اللّيل جرّار و الحرّ ينهضه إمّا شجاعته * إلى الملمّ و إمّا خشية العار * 455 * سلطان محمد شاه غور راست از خدا اميد مىداريم كاندر عهد ما * كار شرع مصطفى هر روز بالاتر شود ملك ، ملك اوست مَا در حضرتش يك بندهايم * ورچه خاك پاى مَا إكليل را افسر شود لواحد من الأفاضل : [ ترا نگفتم اى روزگار بىحاصل . . . ] ترا نگفتم اى روزگار بىحاصل * كه مِن ز جور تو و كين تو ندارم باك من آن نيم كه بِهِ اقبال تو شوم خرّم * من آن نيم كه ز إدبار تو شوم غمناك مرا سريست كه ترك كلاه همت او * نشان زدهست « 1 » إلّا ز اطلس افلاك به برّ و بحر و تر و خشك از چه مىنازى * تويى و جرعه [ اى ] از آب شور و مشتى خاك اگر ببخشى باشم امير خاشاكى * وگر نبخشى حاشا كه جويم اين خاشاك لآخر : [ بيا بگو كه پرويز از زمانه چه خورد . . . ] بيا بگو كه پرويز از زمانه چه خورد * برو بپرس كه كسرى ز روزگار چه برد گر آن نهاد خزائن بِهِ ديگران بگذاشت * ور اين گرفت ممالك بِهِ ديگران بسپرد نه هركه مال نبودش بِهِ عافيت نه بزيست * نه هركه ملك جهان داشت عاقبت بنمرد
--> ( 1 ) اين دو كلمه به ظاهر اين گونه خوانده مىشود .