تاج الدين احمد وزير

501

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

شيخ سنايى عليه الرّحمة آنچه من ديدم ز دل هرگز نيارم ياد ازو * و آنچه با من كرد دل فرياد ازو فرياد ازو عمر خود را در غم روى نگارى باختم * اى عجب هرگز نبودم يكزمان دلشاد ازو من به فرمان دلم او نيست در فرمان مِن * او ز من شادست و من دلخسته و ناشاد ازو « 1 » لغيره « 2 » : [ شبى خسرو بِهِ شيرين گفت فرهاد . . . ] شبى خسرو بِهِ شيرين گفت فرهاد * چرا خالى ازين غوغا نگردد جوابش داد كو سوگند خوردست * كه در عالم دمى بىما نگردد * 440 * لمولانا أمين الدّين نيريزى « 3 » عليه الرّحمة اى طلعت خورشيد ز رخسار ، تومانى * خورشيد ز رخسار تو حرفى ز كتابى در كتم عدم يَافته جان مايهء هستى * از سايهء لطف تو بِهِ تشريف خطابى با غير تو يكدم دلم آرام نگيرد * چون تشنه كه سيراب نگردد ز سرابى در خواب عدم مىشود « 4 » از ضعف وجودم * باشد كه خيالت بتوان ديد به خوابى

--> ( 1 ) ابيات فوق در ديوان سنايى چاپ مدرس رضوى وجود ندارد . ( 2 ) اين دو بيت پائين صفحه به صورت به صورت عمودى نوشته شده است . ( 3 ) تبريزى هم خوانده مىشود امّا أرجح نيريزى است . ( 4 ) ظاهرا براى اولين‌بار مى در اين كتاب جدا نوشته شده است .