تاج الدين احمد وزير

498

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

* 437 * لمولانا شمس الدّين محمّد حافظ دام فضله خدا كه صورت ابروى دلگشاى تو بست * گشاد كار من اندر كرشمه‌هاى « 1 » تو بست مرا و سرو چمن را ز دل ببرد آرام « 2 » * زمانه تا قصب نرگس و قباى تو بست « 3 » چو غنچه بر دل مسكين من گره مفكن * چو عهد با سر زلف گره‌گشاى تو بست مرا به بند تو دوران چرخ راضى كرد * ولى چه سود كه سررشته در رضاى تو بست هم از نسيم تو روزى گشايشى يابد * چو غنچه هركه دل اندر پى هواى تو بست « 4 » « 5 » تو خود حيات دگر بودى اى زمان وصال * دلم اميد ندانست و در وفاى تو بست « 6 » ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت * به خنده گفت كه حافظ برو كه پاى تو بست « 7 »

--> ( 1 ) كرشمهاى . ( 2 ) در ديوان حافظ قزوينى ، غنى به‌جاى ز دل ببرد آرام ، به خاك راه نشاند آمده است . ( 3 ) در ديوان حافظ قزوينى ، غنى به‌جاى بيت 3 اين بيت آمده است : ز كار ما و دل غنچه صد گره بگشود * نسيم گل چو دل اندر هواى تو بست ( 4 ) اين بيت در ديوان حافظ چاپ قزوينى و غنى وجود ندارد . ( 5 ) بيت 3 در نسخه قزوينى و غنى بيت 5 غزل است و به‌جاى غنچه ، نافه آمده است . ( 6 ) اين بيت در نسخه حافظ چاپ قزوينى و غنى اين گونه آمده است . تو خود وصالى دگر بودى اى نسيم وصال * خطا نگر كه دل اميد در وفاى تو بست ( 7 ) ر . ك ديوان حافظ ، نسخه محمد قزوينى و قاسم غنى ، ص 25 و 26 از انتشارات انجمن خوشنويسان ايران .