تاج الدين احمد وزير
496
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
يك ره نگذشت اين فلك چرخ به كامم * يكدم نزد اين عالم فانى ز وفا دم اى سرو خرامان دل ما چون بربودى * در آرزوى روى تو جان نيز بدادم برخيز و گذارى به سر خاك من آور * ز اخلاص يكى فاتحه بر تربت ما دم در جان صفادار نماندست صفايى * بىباده گلگون نتوان زد ز صفا دم * 435 * مولانا بدر الدين دامغانى رخش بربود ناگاهى ز ما دل * كنون بايد نهادن بر بلا دل دلم مىسوخت تا جان در تنم بود * كنون بر سينه مىسوزد مرا دل ز صبر از بىدلى بيگانه گشتم * مرا تا با غمش كرد آشنا دل ز اوّل روز مىديدم كه روزى * نهد بر ديگران آن بىوفا دل نگارا از دل و جانت غلامم * چه افتادت كه بركندى ز ما دل دلت بر ما بسوزد گر بگويم * كه بيدادت چها كردست با دل چه ماند اندر غم عشق تو ما را * خرد يا خوشدلى يا صبر يا دل بود حالش چو حال بدر مسكين * كسى كو بست بر عهد شما دل « 1 » لمولانا عماد الدّين النكرانى « 2 » ز كويى كان چنان ماهى برآيد * ز هر سو ناله و آهى برآيد ز دولتخانهء گنج وصالت * گدايى گر شود شاهى برآيد به روزم برنيايد آفتابى * نشينم تا سحر ماهى برآيد نيمهشب بر درت « 3 » بيدار باشم * مگر كامم سحرگاهى برآيد چو آينه به هركس روى منماى * مبادا كز دلى آهى برآيد « 4 »
--> ( 1 ) حرف ل با فاصله يك سانتيمتر از بقيه ابيات جدا نوشته شده است . ( 2 ) اين كلمه بكرانى هم خوانده مىشود . ( 3 ) درد ابدال د به ت . ( 4 ) يذ در ابيات بالا با فاصله يك سانتيمتر از بقيه ابيات جدا نوشته شده است .