تاج الدين احمد وزير
366
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
و اسمه شاه كبود جامه 311 از دل من گرنه هر دم آتشى برخاستى * ز آب چشم ما جهانى سربسر درياستى آتش سودا بريزد آبروى عاشقان * آبرويت گر بماندى گرد ازو برخاستى كى قبولستى قد شمشاد بر بالاى سرو * گرنه ايشان را چو يار من قد و بالاستى روى چون خورشيد او هركو بديدى يك نظر * همچو من شيدا شدى گر بو على سيناستى نام و ننگ خسروى گشتست دامنگير ما * ورنه از ، آشوب من خوارزم غوغاستى جامهام را نام از سوداى تو گشته كبود * ورنه نام جامه من اطلس و ديباستى « 1 » گر كسى بودى به پيشم چارتايى مىزدى * اين دوتايى در برم از شوق او يكتاستى اين غزل را خوش فروخواندى به آواز حزين * جان به وى بخشيدمى حالى كه از من خواستى * * * و « 2 » فوق له فى الخدّ خال * كمسك فوق كافور النّقىّ تحيّر ناظرين بما رآه * فصاح الحال صلّ على النّبىّ فقلت له ملكت نصاب حسن * و أدّ زكات منظرك البهىّ
--> ( 1 ) اين بيت در آنندراج آمده است . ( 2 ) در اين موضع يك كلمه خوانده نمىشود .