تاج الدين احمد وزير

305

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

كنج عزلت با فراغ خاطرى را همّتش * بارگاه هر امير و هر وزيرى نام كرد « 1 » و له اى سپهر بى « 2 » حفاظ دون‌نواز * صرفه ميكن گاه‌گاهى در صروف كارهايى « 3 » كز تو مىآيد بران « 4 » * اهل دانش را نمىافتد وقوف * 245 * تربيتها مىكنى نااهل را * چشم شهبازى همىدارى ز كوف سگ نخواهد كرد شيرى در شكار * گر كنى ز اطلس جلّ او را ياز صوف از تو گر يابند زخم اهل هنر * عيب نبود ماه تابانرا خسوف گر تو با ابن يمين باشى بكين * زان چه باك او را چو هست ايزد رؤوف « 5 » « 6 » و له مردمان با يكدگر دائم نزاعى مىكنند * از براى آنچه دارند از دگر كس عاريت من ندارم با كسى در سر نزاع از بهر آنك * بىگمان دانم كه بايد داد واپس عاريت گر پلاسى باشدم بىزحمت و تشويش خلق « 7 » * عارم آيد ز آنك پوشم در بر اطلس عاريت « 8 » أيضا له

--> ( 1 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد قطعه 303 صفحهء 387 با كمى اختلاف . ( 2 ) پى . ( 3 ) يي ى اصلى نقطه ندارد . ( 4 ) برون در ديوان ابن يمين . ( 5 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد القطعه 528 ص 448 . ( 6 ) رؤف . ( 7 ) ى اول نقطه ندارد . ( 8 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى ، قطعه 165 ص 352 .