تاج الدين احمد وزير

191

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

حرف الدّال در نامه چو من شرح فراق تو نويسم * خون گريد و فرياد كند خامه ز دستم * * * در فراقت مىنويسم نامه [ ا ] ى و از دست من * خامه خون مىگريد و خط خاك بر سر مىكند * * * دل پريشانست در زلفت نمىدانم كنون * دل پريشانست از او يا او پريشان از دلست * * * دست هجرانت مرا در سينه خار غم نشاند * تا از اين خار غمم ديگرچه گل خواهد شكفت * * * دامن دولت جاويد و گريبان اميد * حيف باشد كه بگيرند و دگر بگذراند * * * در هر شكن ز زلفت آويختست صد دل * از باده‌ايست آخر باماش سرگرانى * * * * 154 * دامن از من مكش اى سرو كه چون آب * بوسه [ ا ] ى بر قدمت مىدهم و مىگردم * * *