تاج الدين احمد وزير
188
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
جز سرشگ لالهرنگم در نمىآيد به چشم * كاو « 1 » نشان زان عذار ارغوانى مىدهد * * * چشم « 2 » و رويم مىدهند از حلقهء و گوشش خبر * كاين يكى درّ مىچكاند و آن دگر زر مىزند * * * * 152 * جانها به بوى زلف تو بر باد دادهايم * ور نيست باورت ز نسيم صبا بپرس * * * جگرم خون شد و از ديده برون رفت و نرفت * اثر داغ فراق تو هنوز از جگرم حرف الحا حقيقت دهنت در نيافت كسى * از او همين سخنست اوفتاده در افواه * * * حاصل شود از لعل تو صد جان به دمى ليك * حاصل لب لعل تو به صد جان نتوان كرد * * * حبّذا حالت پروانه كه در كوى حبيب * بمراد دل خود مىكند آخر پرواز * * *
--> ( 1 ) ابتدا كان نوشته شده است . ( 2 ) در اين موضع با كاربرد كلمه چشم از حرف چ در آغاز بيت استفاده كرده است كه نشانگر يكسان نوشتن حرف چ و ج در كتابت گذشته است .