تاج الدين احمد وزير
115
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
نخل فضلا اقتطاف لطايف و چون عطشان از زهاب نهر زاهر و بحر زاخر طرفا اغتراف فوايد نمايد و چون دانست كه بىسفينه بر جزاير اين دريا [ ى ] عميق محيط نتوان شد و بى فلك بر فلك اين بحور ، مروروعبور نتوان كرد روى دل بدان نهاد تا نوحوار به تيشهء انديشه صحف و الواح اين سفينهء نفيسه فراهم چيد تا به ذريعهء آن از قعر بحر خواطر أصحاب دها و شهامت و أرباب فصاحت و حصافت با احراز جواهر زواهر معانى دلگشاى و ادخار درر فاخر فوايد جانأفزاى فايز تواند شد . * 68 * « 1 » محررّ اين فصل چون واقف بود كه هيچ كشتى و زورق بىلنگر آيين و رونق ندارد و قطعا از تراكم رياح و تصادم عواصف دريا سالم نمىماند بر وفق بيت : سفينه را به همه حال لنگرى بايد * در اين سفينه گر آيى بنده لنگر بس خود را در آن انداختن نوعى از اخلاص و طرزى از اتّحاد و اختصاص شناخت خصوص كه بر اتيان اين معنى اشاره و بر مبادرت اين مقدمه و دعوى بشارت رسيده باشد بر آراى سليمه و افكار مستقيمه چه پنهان و پوشيده كه ارباب آداب را دهان دوات و زبان قلم بر هيچ سواد و بياض نگشودهاند الّا كه بفضلى أجزل أوفر و خطى مستقيم در غايت جودت محفوظ و بهرمند يافتهاند : شعر مرا چون از دوگانه سفره خاليست * چه حاصل چونكه خوانندم يگانه ليكن چون بين الجانبين طريق اتّحاد و مودّت همگى مسلوك و مرعى بوده گفت : مصراع كه هم بكل در حاجت فراز نتوان كرد از اينروى * 69 * دست سرقت به ذخاير علما و نفايس خزاين ادبا و بلغا يازيد كه مگر گوهرى شبچراغ كه چراغ بخت را نورى و دل اميد و آرزو را سرورى بخشد فرا دست آيد كه اسعاف مطلوب و ايجاب ملتمس ألايق و طبع نقّاد و ذهن وقّاد آن و الاجناب
--> ( 1 ) اين صفحه در نسخه عكسى بياض ص 63 است .