شمس الدين محمد كوسج

7

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو آن خوب رخ اين ازو « 1 » بشنويد * به چشم و كرشمه به دو « 2 » بنگريد زنان را چنين است آيين و خوى * تو زايشان ره پارسايى مجوى « 3 » به دو مهربان شد به دل در زمان * به دو گفت كاى نامور پهلوان « 4 » مرا نام : شهرو ، پدر : شيرگير * همه سال نخجير گيرد « 5 » به تير از « 6 » آن‌گه كه گشتم ز مادر « 7 » جدا * به رنجم « 8 » من از ديو ناپارسا « 9 » پدر پروريده‌ست و گردون مرا « 10 » * چنين كرد تقدير فرمانروا كنون چند روزست تا رفته است * گذرگاه نخجير بگرفته است « 11 »

--> ( 1 ) . م : خوب‌چهره سخن . ( 2 ) . م : كرشمه‌كنان سوى او ؛ ن ، پ : بيت را ندارد . ( 3 ) . ن ، پ : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن ، پ : بيت را ندارد ؛ م : به سهراب گفت اى به رخ مشترى * به خوبى ز خورشيد مىبگذرى ( 5 ) . م : جويد ؛ ن ، پ : پس از اين بيت افزوده است : مقام پدر هست شگنان حصار * از اين سال بگذشت هفت و چهار بزرگين اين قوم باشد بدان * ولى بندهء ( پ : بنده و ) چاكر پهلوان ( 6 ) . م : من . ( 7 ) . ن ، پ : چو گشتم من از مادر خود . ( 8 ) . ك : برجم ( ! ) ( اصلاح قياسى است ) . ( 9 ) . ن : ز رنجم بمرد آن زن پارسا ؛ م : برنجيد و مرد آن زن پارساى ( ! ) ؛ دست‌نويس « ن » ، « پ » افزوده است : پدر پروريدستم اندر حصار * ازين سال بگذشت هفت ( پ : هشت ) و چهار نه خود كرد زن را نه من را به شوى * بداده‌ست شيرافكن تندخوى همان دخترم من كه زادم همان * به مهر خداىست گنج نهان چو اين گفت سهراب دانست راست * به بر درگرفت آنچنانش كه خواست به خيمه درآورد و بنشاند شاد * فراوان به دو نيكوى وعده داد پس آنگه گرفتش بلورينه دست * به رسم ملوك عجم عقد بست به مهر معين به دين درست * رخ خاطر از گرد انده بشست دو بيت اخير ، كه از هماى و همايون خواجوى كرمانى است ( چاپ عينى ، ص 211 ) ، در « پ » نيست . ( 10 ) . ك : گردان هوا ( اصلاح قياسى است ) ؛ م : گردان مرا ؛ ن ، پ : بيت را ندارد . ( 11 ) . ن ، پ : بيت را ندارد ؛ دست‌نويس « ك » در اينجا عنوان دارد : « خواستن سهراب شهروى مادر برزو را » ، ديگر دست‌نويس‌ها عنوان ندارد .