شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 51
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
حالى كه قاعدتا بايد حوادث اين داستان در زمان كيكاوس اتفاق مىافتاد ، زيرا سهراب ، پدر برزو ، در عصر كيكاوس در جوانى كشته مىشود و مدتى بعد برزو به دنيا مىآيد و چنانكه داستانگزار مىگويد ، هنگامى كه به ايران مىآيد ، بيست ساله بوده است : چو بگذشت از عمر او بيست سال * پهن كرد سينه ، قوى كرد يال چون در ضمن داستان مكرر به قتل سياوش اشاره مىشود و روشن است كه وقايع برزو بعد از قتل سياوش اتفاق افتاده است ، پس بايد سن برزو هنگام آمدن به ايران حداقل پنجاه سال باشد ، زيرا بعد از مرگ سهراب ، سياوش به دنيا مىآيد و در جوانى به توران مىرود و در آنجا كشته مىشود و چندى بعد فرزندش كيخسرو به دنيا مىآيد . كيخسرو بيش از بيست سال داشته كه به ايران مىآيد و به پادشاهى مىرسد . اگر آمدن برزو به ايران مصادف با آغاز حكومت كيخسرو باشد ، در اين صورت سن او برابر مىشود با : چند سالى از حكومت كيكاوس + عمر سياوش + بيش از بيست سال از عمر كيخسرو . ظاهرا داستانسرا متوجه اين ناهماهنگى نبوده است . درست است كه در حماسهها سالهاى وقايع از منطق رياضى تبعيت نمىكند ، امّا اين بدان معنى نيست كه حوادث دورهاى با دورهء ديگر تناسب و هماهنگى نداشته باشد . روشن است كه نمىتوان پذيرفت كه مثلا رستم در عهد منوچهر ده ساله باشد و در عهد كيخسرو سى ساله . كاتب يا جامع نخست دستنويس كتابخانهء ملى پاريس ، گويا متوجه اين ناسازگارى شده است ، لذا در آغاز داستان ، هرجا كه نام كيخسرو به ميان مىآيد ، با تصرّف در بيت ، آن را به كاوس و كاوس كى تغيير مىدهد تا تناسبى بين رويدادهاى اين داستان با داستانهاى شاهنامه برقرار كند ، امّا در ميانهء داستان كه به مرگ سياوش و چگونگى كشته شدنش در توران اشاره مىشود ، متوجه مىگردد كه امكان چنين تصرفى تا پايان داستان ميسر نيست . از اينروى در وسط داستان ، دست از تصرف مىكشد و ناگهان در حوادث بعدى كاوس جاى