شمس الدين محمد كوسج
262
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كه اى پهلوان جهان برنشين * كه از شب سيه گشت روى زمين « 1 » چو خورشيد گشت از جهان ناپديد * به زين اندر آمد به كردار شيد « 2 » سپهر از ستاره شده همچو رنگ * همه روى گردون چو پشت پلنگ « 3 » دو لشكر فروماند از كارزار * يكى را نبد دست و بازو به كار ز يكديگران روى برگاشته « 4 » * بسى خسته بر دشت بگذاشته « 5 » ز ايرانيان دشت چون پشته شد * ز توران يكى نيمه را كشته شد « 6 » جهانجوى « 7 » رستم به كردار شير * بيامد به نزديك خسرو « 8 » دلير سرافراز برزوى و دستان سام « 9 » * بر شاه رفتند دل شادكام « 10 » [ همى خواند هركس به دو آفرين * كه آباد بادا به خسرو زمين ] [ نگه كرد خسرو به ايرانيان * بدان نامداران فرخگوان « 11 » ] به زنگه بفرمود خسرو كه زود * برون شو تو امشب به مانند دود « 12 »
--> ( 1 ) . ن ، س به جاى بيتهاى 1710 - 1713 دارد : چو افراسياب آن دليران بديد * از آنجاى نزديك لشكر كشيد فرامرز تازان از ايران سپاه * بيامد به نزديك آوردگاه به دو گفت كاى ترك پرخاشجوى * به توران سپه اندر آورد روى س : ببران ( به ايران ؟ ) سپاه * گريزان شد از بيم گرد دلير چو نخجير از چنگ درنده شير * همآورد چون تافت از جنگ روى نبايد ترا بود پيكارجوى ( 2 ) . ن ، س ، پ : سپاه شب تيره لشكر كشيد . ( 3 ) . ن ، س ، پ : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن ، س ، پ : برگاشتند . ( 5 ) . ن ، س ، پ : بگذاشتند . ( 6 ) . اين بيت فقط در « ك » آمده است پس از بيت 1720 ، كه براى حفظ سياق سخن به اينجا آورده شد . ( 7 ) . ن ، س : جهاندار . ( 8 ) . ن ، س ، پ : شاه . ( 9 ) . ن ، س ، پ : زال سوار . ( 10 ) . ن ، س ، پ : برفتند شادان بر شهريار . ( 11 ) . در « پ » بيت سومى هم هست : فرامرز با زنگهء شاوران * سپهدار گردان و پشت گوان ( 12 ) . ن ، س ، پ : بفرمود تا زنگهء شاوران * سپهدار گردان و پشت گوان كه تا با فريبرز كاوسشاه * طلايه بود پيش ايران سپاه