شمس الدين محمد كوسج
255
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
برآورد گرز گران را ز زين * بزد بر سر شاه تورانزمين ز نيرو بيفتاد « 1 » گرزش ز دست * ز بادش سپهدار تركان بخست جهاندار با زخم خورده ، كمند * بينداخت آمد سر او « 2 » به بند عنان برگراييد و برگاشت اسب * خروشيد بر سان آذرگشسب چو برزو چنان ديد بر سان باد * كمندش ز فتراك زين برگشاد بيفكند در « 3 » يال افراسياب * ز ديده بشسته ز كين شرم و آب ز يكديگران روى برگاشتند * به خورشيد نعره برافراشتند به لشكرگه خويش دادند « 4 » روى * روان پر ز اندوه و دل چارهجوى برانگيخته « 5 » اسب از آوردگاه * بپوشيد « 6 » از گرد خورشيد و ماه ز نيروى هردو فروماند اسب * تو گفتى كجا بار ماندند اسب « 7 » ( ؟ ) ستادند هردو بر آن پهندشت * نگه كن كه آن روزشان چون گذشت به بند كمر اندر آورد دست * يكى شير غران ، دگر پيل مست همين كرد زور و همان زور كرد * جهانى پر از شر و از شور كرد ز نيرو شده ديدهء هردو خون * وز آن دو يكى تن نيامد نگون چو شيده بديد آن برآشفت و گفت * كه با ما خرد نيست امروز جفت « 8 »
--> ( 1 ) . ن : به نيرو درافتاد . ( 2 ) . ك : بدان تا سر او درآورد . ( 3 ) . ن : بر . ( 4 ) . ن : كردند . ( 5 ) . ك ، ن : برانگيخت . ( 6 ) . ن ، س : بپوشيد . ( 7 ) . ن ، س : بجا ماند آذرگشسب ؛ پ ، م : بيت را ندارد . ( 8 ) . « ن » ، « س » به جاى بيتهاى 1635 - 1639 دارد : همى زور كرد اين بر آن آن بر اين * نجنبيد يك مرد بر پشت زين بپالود از ناخن هردو خون * نيامد يكى زآن دو از زين برون سپهدار شيده چون آن را بديد * فغانش به گردنده گردون رسيد كاتب « پ » از مصرع اوّل اين بيتها و مصرع دوم بيت سوم يك بيت ساخته و سپس به بيت 1640 منتقل شده است . ( نسخهء « م » چند برگ از آخر ندارد ) .