شمس الدين محمد كوسج
246
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چنين گفت برزوى با « 1 » شهريار * كه اى « 2 » از كيان جهان يادگار به ديّان « 3 » دادار و چرخ بلند * به جان و سر شاه و تيغ و كمند كه دستور باشد مرا شهريار * كه تا « 4 » يك سخن زو « 5 » كنم خواستار چو پاسخ بيابم ز شاه جهان * سرافراز گردم ميان مهان به دو گفت خسرو كزين « 6 » آرزوى * نتابم به دادار دارنده روى ز گفتار خسرو دلش شاد گشت * ز انديشه و درد آزاد گشت به خسرو چنين گفت كاى نامور * تو دانى كه تا من ببستم كمر به جز گرز و شمشير و « 7 » مردان « 8 » كين * نديدم دگر هيچ از ايرانزمين ز هنگام افراسياب دلير * كه از من همى جست پيكار شير دگر بند و زندان و تاريك چاه * همه نيك داند جهاندار شاه نياكان من « 9 » رستم و زال زر * بسى يافتند از كيان تاج زر چه در روز رزم و چه در گاه نام * ز شاهان بسى يافتستند كام « 10 » مرا بخت تيره به ايرانزمين * نمودهست پيكار و آيين كين همان كن تو با من بر اين جاى داد * كه با رستم نامور كيقباد كه جنگ نخستين « 11 » به پيش سپاه * جهانپهلوانى به دو داد شاه همان مرز غزنى « 12 » و كابلستان * همان « 13 » دنبر و ماى و « 14 » زابلستان تو شاه نوآيينى « 15 » و من رهى * تو آن كن كه زيبد ز شاهنشهى
--> ( 1 ) . ن : كاى ؛ س : يا . ( 2 ) . ن : تويى . ( 3 ) . ن ، س : يزدان . ( 4 ) . ك : يا ؛ متن : ن . ( 5 ) . س : تا زو سخن يك . ( 6 ) . ن : بدين . ( 7 ) . ك : « و » . ( 8 ) . ن ، س ، پ : ميدان . ( 9 ) . ك : من و . ( 10 ) . ن ، س : يافتند نام و كام ( س : كام ، نام ) . ( 11 ) . ك : نخستن . ( 12 ) . ن ، س : غزنين . ( 13 ) . ن ، س : همى . ( 14 ) . ن ، س : « و » . ( 15 ) . ن : نوآيين ؛ س : شاهى نوآيين .