شمس الدين محمد كوسج
243
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نمايم به گردان ايران هنر * چو بندم برآوردگه بر كمر كه را دادگر كرد پيروز « 1 » گر * نتابد به تندى بر او ماه و خور مرا نزد او رفت بايد به جنگ * به پيكار او همچو شير و پلنگ شما را بدان « 2 » دشت بايد شدن « 3 » * همى راى با مرد دانا زدن چو بشنيد دستان بباريد خون * بدان راى با او نبد رهنمون به خسرو چنين گفت كاين نيست داد * كه چندين بزرگان خسرونژاد به ميدان كينه ببسته كمر * به خورشيد رخشان برآورده سر بباشند بر جاى و شه جنگجوى * نديدند « 4 » گردان بر اين هيچ روى روان سياوخش گردد دژم * نيايد ز گردان بدين راى دم چرا داد بايد به من نيمروز * به ميدان چو خسرو شود كينهتوز « 5 » چه عذر آورم پيش سام سوار * چو در جنگ بندد كمر شهريار به ديّان « 6 » دادار و چرخ بلند * به جان و سر شاه و گرز و كمند به خاك سياوخش به تورانزمين * به خورشيد رخشنده و دشت كين كه بخشى به من جنگ پور پشنگ * ببينى به پيرى مرا روز جنگ زمانى ببينى بر اين « 7 » دشت كين * چه رزم آورد بنده بر پشت زين وز آن پس بماليد بر خاك روى * به پيش جهاندار پيكارجوى چنين گفت خسرو به دستان سام * كه اى نامور مرد فرخندهنام به مردى كس از چنگ گردون نرست * نداند به از « 8 » گرد خسروپرست به انديشه و هوش و راى « 9 » و خرد * به پرهيز ياريم « 10 » رستن ز بد نگويد چنين مردم پاكدين * بدان تا پس از وى كنند آفرين
--> ( 1 ) . ن ، س : فيروز . ( 2 ) . ن ، س : بدين . ( 3 ) . ن ، س : بدن . ( 4 ) . ن : نبينند . ( 5 ) . ن : سوز . ( 6 ) . ن ، س : يزدان . ( 7 ) . ن : مرا . ( 8 ) . ن : به دل . ( 9 ) . ن ، س : راى و هوش . ( 10 ) . ن ، س ، پ : ناريم .