شمس الدين محمد كوسج
237
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كه من « 1 » با سپهدار جنگ آورم « 2 » * همه نام او را به ننگ آورم « 3 » بكوشم برين دشت با او به كين * ز خونش « 4 » كنم سرخ روى زمين چو بشنيد پيران بباريد خون * به دو گفت كاى خسرو رهنمون همان است رستم كه تو ديدهاى * ز گردنكشان نيز بشنيدهاى نه او پير گشت و تو از سر جوان * نگويد چنين شاه روشنروان اگر تو شوى كشته بر دست او * به ماهى گراينده شد شست « 5 » او كه باشد به توران همى « 6 » شهريار * ز تركان برآرند از آن پس دمار تو بگذار تا من سواران برون * فرستم بر اين دشت جوياى خون در اين داورى بود كآمد دوان * سوارى ز توران چو باد دمان به پيران چنين گفت كاى نامور * سيه شد ز لشكر جهان سربهسر جهاندار كيخسرو آمد به كين * سيه كرد از سم « 7 » اسبان زمين سپهبد ز كينه بباريد خون * همى گفت كاى داور رهنمون بر اين جاى ما را نگهدار باش * مكن راز ما را بر اين دشت فاش ز كينه به ديده در « 8 » آورد آب * چنين گفت آنگه به افراسياب كه اى شاه توران چه درمان كنيم * به نوى مگر باز پيمان كنيم به گفتار زن سر به دادى به باد * چنين نيز سر « 9 » پيش لشكر مباد ( ؟ ) ز پهلوى « 10 » چپ آفريدهست زن * كه ديدهست هرگز زن راىزن چنين گفت شاه جهان كيقباد * كه نفرين بد بر زن نيك باد « 11 » سپاه و سپهبد همه « 12 » چندگاه * برآسوده بودند از اين رزمگاه « 13 »
--> ( 1 ) . ك : مان ( حرف آخر بدون نقطه است ) ؛ س : ما ؛ متن : ن ، پ . ( 2 ) . س : آوريم . ( 3 ) . س : آوريم . ( 4 ) . ك : جوشن . ( 5 ) . ك : شصت . ( 6 ) . ن ، س : دگر . ( 7 ) . ن : نعل . ( 8 ) . ن : بر . ( 9 ) . ن : كينه در ؛ س : كينهور ؛ متن : ك ، پ . ( 10 ) . ن : پهلو . ( 11 ) . ك : بد بباد . ( 12 ) . ن ، س : همى . ( 13 ) . س : رزمخواه .