شمس الدين محمد كوسج

235

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

وزين روى پيران بيامد دوان * به آوردگه بر چو پيل دمان « 1 » به دو گفت افراسياب دلير * ستاده‌ست در پيش صف « 2 » همچو شير همىگويد اى نامور پهلوان * چو بازآيى از دشت روشن‌روان همه مرز ايران و توران توراست * زمانه سراسر به فرمان توراست چو بشنيد زو پيلسم گشت شاد * نيايشگرى را زبان برگشاد ز شادى ببستش « 3 » كمر بر ميان * درآمد به ميدان كينه دمان بر رستم آمد چو آشفته‌شير * به دو گفت كاى پهلوان دلير بيا تا ببينيم كاين كوژپشت * همى با كه گردد به كينه درشت به دو گفت رستم كه دل شاد دار * همه رنج بگذشته را باد دار بگفت اين و آمد به نزدش فراز * جهان‌پهلوان رستم سرفراز چو با اژدهاى دمان شير نر * به كشتى « 4 » برآويخت با نامور همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * نيامد ز « 5 » مردى يكى بر زمين كه را « 6 » بخت بد گشت همداستان « 7 » * نباشد « 8 » كسش نيز هم‌داستان « 9 » ( ؟ ) به گيتى نگيرد « 10 » كس او « 11 » را به چيز * به نزد گرامى شود خوار نيز زمانه چو آمد به تنگى فراز * نگردد به مردى و نيرنگ‌باز سپهدار تركان چو برگشت بخت * بلرزيد مانند شاخ درخت تو گفتى كه گردون دو دستش ببست * دل شاه تركان ز كينه بخست بيازيد رستم دو پايش به « 12 » كين * به گردن برآورد و زد بر زمين نشست از بر سينهء پيلسم * برآمد خروشيدن گاودم

--> ( 1 ) . س : ژيان . ( 2 ) . س : او . ( 3 ) . ن ، س : ببسته . ( 4 ) . س : كستى . ( 5 ) . س : به . ( 6 ) . پ : اگر . ( 7 ) . ك : هم‌دستشان ؛ متن : ن ، س ، پ ، م . ( 8 ) . پ : نگيرد ؛ م : نيايد . ( 9 ) . ك : هم‌دستشان ؛ متن : ن ، س ، پ ، م . ( 10 ) . ك : نگر تا ؛ متن : ن . ( 11 ) . س : نگيرد به گيتى كسى . ( 12 ) . ن ، س : ز .