شمس الدين محمد كوسج

228

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ز ديّان مگر روى برتافتى * كه از كينه با ديو بشتافتى بميرد هر آن كو ز مادر بزاد * نماند به گيتى كسى راد و شاد « 1 » به نيك و بد چرخ خرسند باش * هميشه مرا از در پند باش به برزو چنين گفت پس پهلوان * كه اى نامور گرد روشن‌روان به هر كار بايد كه در پيش شاه * ميان بسته باشى چو من با سپاه نتابى سر از شهريار جهان * به فرمان او بسته دارى ميان مرا سال افزون شد از چارصد * نديدم به « 2 » گيتى يكى روز بد كنون گر زمانه فراز آمده‌ست * به تو نوبت جنگ باز آمده‌ست اگر كشته گردم به آوردگاه * نبايد كه پيچى سر از حكم شاه « 3 » ميان را ببند از پى كين من * خود و نامداران اين انجمن بفرمود تا رخش را زين كنند * سواران بروها پر از چين كنند بپوشيد تن را به ببر بيان * برآورد بر « 4 » زه دو زاغ كمان كمندى ببسته به فتراك زين * به « 5 » زين اندر آمد ز « 6 » روى زمين به گردن برآورد گرز گران * دورويه نظاره برو بر سران « 7 » همى راند تا پيش آوردگاه * به نزديك آن نامور كينه‌خواه درفشش ببردند با او به هم * نبودش به دل اندرون هيچ غم نگه كرد در وى همان پيلسم * ز ديده بباريد بر روى نم به رستم چنين گفت كاى پهلوان * سرافراز گردان روشن‌روان به هنگام كينه چو برخاستى * ز پيكار بر دل چه آراستى كه من چون برآوردم از خواب سر * چنين كردم انديشه‌اى « 8 » نامور كه يالت بدوزم به پيكان تير * كنم روز رخشنده بر زال قير

--> ( 1 ) . ن : كسى را زمانه زمانه ( س : زمانت ) نداد . ( 2 ) . س : ز . ( 3 ) . س : ز خورشيد و ماه . ( 4 ) . ن : در . ( 5 ) . ك : ز . ( 6 ) . ك : به . ( 7 ) . ن ، س : سروران . ( 8 ) . س : انديشهء .