شمس الدين محمد كوسج

213

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

[ بيامد بر رستم پهلوان * چنين گفت كاى گرد روشن‌روان ] [ از آن راه توران يكى گرد خاست * كه روى زمين گشت با چرخ راست ] [ ندانم كه از چيست آن تيره گرد ] * كه شد روز رخشان چو شب « 1 » لاجورد دل من از آن گرد پربيم شد * تو گويى كه از غم به دو نيم شد بترسم كه آن جادوى بدگمان * دگرباره آمد به ايران دمان « 2 » برافكند كشتى بر آن « 3 » روى آب * بيامد برين « 4 » مرز افراسياب بر آن برز بالا نگه كرد و گفت * كه برزو مگر گشت با خاك جفت يكى اسب بينم بر آن پهن‌دشت * سوارش تو گويى مگر خاك گشت وز آن پس برانگيخت باره ز جاى * همى تاخت از پيش پرده‌سراى فرامرز را گفت برزوى شير * اگر چند شد نامدار دلير نداند همى « 5 » ساز و آيين جنگ * نه پرخاش شير و كمين « 6 » پلنگ تو گويى كه اين دشت شنگان ز مىست * كه بيمش ز نيرنگ بدخواه نيست به مردى نبايد شدن در گمان * كه داند همى « 7 » گردش آسمان كه باشد كه بر دشت روباه پير * به چاره به دام آورد شيرگير كنون گرد با خامه « 8 » نزديك شد * جهان پيش برزوى تاريك شد بگيرندش اكنون به سان زنان * به توران برندش به سر برزنان چو درياى جوشان و غران چو شير * بيامد به نزديك برزو دلير ز هامون بر آن تند بالا كشيد * درفش سپهدار توران بديد همى تاخت از كين ز توران‌زمين * سيه كرده از سم « 9 » اسبان زمين درفش سياه اژدها پيكرش * يكى باز زرّين فراز سرش

--> ( 1 ) . ن : رخشنده چون . ( 2 ) . ن : دوان . ( 3 ) . ن ، س : برين . ( 4 ) . ك : مرين . ( 5 ) . س : همان ؛ ن : ندارد همان . ( 6 ) . ن : تو پرخاش جوشد به كين . ( 7 ) . ن ، س : چه داند كسى . ( 8 ) . ن ، س : خانه . ( 9 ) . ك : سيم .