شمس الدين محمد كوسج

205

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

[ گفتار در جنگ كردن دستان سام با پيلسم و آمدن رستم در آن رزمگاه با سپاه ] « 1 » چو بشنيد ازو اين سخن زال زر * به دو گفت كاى ترك پرخاشخر تو را تيغ بايد كه برّان بود * چه باشد گرش نرخ ارزان بود « 2 » به پيرى كنون آنت آرم به روى * كه ديگر نيايدت رزم آرزوى ببينى به ميدان ز من دست‌برد * چنان چون بود رسم مردان گرد « 3 » اگر گردى از چنگ دستان رها * نترسى ز پيكار نراژدها ببرم سرت را بدين تيغ تيز * نمايم هم‌اكنون تو را رستخيز ز پشت ستورت به خاك افكنم * به گرز گران گردنت بشكنم كنم مكر و نيرنگ تو جمله پست * ببينى كنون كوشش پيل مست همى گشت در « 4 » گرد او ترك « 5 » تاز * گهى در نشيب و گهى در فراز زمانى به نيزه زمانى به تيغ * همى جست چون برق رخشان ز ميغ برو بر همى تير باران گرفت * كمند و كمان سواران گرفت همى كرد تا روز با او نبرد * بدان‌سان كه باشند مردان مرد وزان « 6 » سو فرامرز چون باد تيز * همى راند باره‌دلى پرستيز شب تيره چون روى درهم كشيد * فرامرز نزديك رستم رسيد به ره بر بديدش « 7 » بر افراز رخش * جهان‌پهلوان رستم تاج‌بخش سرافراز برزوى با او به هم * ز هرگونه مىگفت او بيش‌وكم گرازان و تازان خود و پهلوان * فرامرز را ديد كآمد دوان

--> ( 1 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود . ( 2 ) . ن ، س : درآوردگه سنگ و سندان بود . ( 3 ) . س : مرد ( ! ) . ( 4 ) . ن ، س : گرد با ( س : بر ) . ( 5 ) . ك ، س : ترك و ؛ متن : ن ، پ . ( 6 ) . ن ، س : وزين . ( 7 ) . ك : بديد و .