شمس الدين محمد كوسج
191
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نديدم كسى را درين « 1 » راه من * كه ايدر رسيدم به بيگاه « 2 » من گريزانم از بيم افراسياب * به نزديك خسرو بدين روى آب « 3 » چو بشنيدم از تو بدينسان خروش * ز من بردى « 4 » آرام با « 5 » صبر و هوش چنان « 6 » آمد اندر دل من گمان * كه از شهر توران يكى پهلوان ز نزديك افراسياب دلير * بيامد پس من به كردار شير كنون چون مرا ديد بفزود كين * ز خونم كند سرخ روى زمين چو ديدم بر آيين ايران تو را * بيفزود شادى تو گفتى مرا چه جويى چه نامى مرا بازگوى ؟ * سوى روشنى آى و بنماى روى چو بشنيد گستهم آواز داد * به دو گفت كاى دلبر پاكزاد مرا نام گستهم گرد دلير * كه بگريزد از پيش من نرهشير مرا طوس نوذر برادر بود * نترسم اگر دشمن آذر بود « 7 » كنون طوس و گودرز كشواد و گيو * بدين راه رفتند گردان نيو از ايوان رستم به خشم آمدند * همه بزم او را به هم بر زدند پى اسب ايشان گرفتم دوان * تو را ديدم ايدر بدينسان نوان اگر هست جامى بياور ز مى * كه مخمورى « 8 » افكند ما را ز پى بخنديد سوسن ز گفتار اوى * همى شادمان شد ز ديدار اوى به خيمه درون رفت خورشيد روى * بياورد جامى به نزديك اوى به دست سرافراز « 9 » گستهم داد * ز شادى سپهدار آواز داد
--> ( 1 ) . ن ، س : بدين . ( 2 ) . ك : درگاه . ( 3 ) . ن : همى پرشتاب . ( 4 ) . ن : رفت . ( 5 ) . س : و ( ! ) ؛ ن : و هم . ( 6 ) . ن : چنين . ( 7 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : به ميدان كينه چو اسب افكنم * جهانى به مردى به هم بر زنم ( 8 ) . ن : رنجورى . ( 9 ) . ن : بياورد آن مى به .