شمس الدين محمد كوسج

183

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

يكى روشنايى ز دور او « 1 » بديد * ز انديشه ز آن پس « 2 » بدان‌جا كشيد « 3 » همى رفت بر سان باد دمان * از آن خامهء ريگ زان سو دوان « 4 » چنين گفت با خود « 5 » كه طوس دلير * شكارى گرفته‌ست بر سان شير ز پيكان تير آتشى برفروخت * برو خار و خاشاك صحرا بسوخت برانگيخت باره به كردار باد « 6 » * سپهدار از آن روشنى گشت شاد « 7 » چو آمد به نزديك خيمه فراز * به دو در همه « 8 » رسم و آيين و ساز [ گفتار در گرفتار شدن گودرز كشواد به دست سوسن رامشگر ] « 9 » يكى « 10 » خيمه‌اى ديد آراسته * چو گنج شهنشاه پرخواسته يكى ماهرويى فراز درش « 11 » * به گوهر بياراسته پيكرش چو گودرز كشواد ازين « 12 » گونه ديد * همىباره نزديك خيمه كشيد چو گودرز نزديك او شد فراز * چنين گفت با سوسن چاره‌ساز

--> ( 1 ) . ك : آن ؛ ن : ز دور او يكى روشنايى ؛ س : هم از دور ديد ؛ متن : پ ، م . ( 2 ) . س : رايش . ( 3 ) . ن : كه آمد در آن روى صحرا پديد ، و پس از اين بيت افزوده است : پر انديشه بر تا زمانى ببود * پس آن‌گه ستورش برانگيخت زود ( 4 ) . ك : از آن سو زنان ؛ پ : خانهء ريگ رسيدمان ( ! ) ؛ م : هرسو دوان ؛ ن : بيت را ندارد ؛ متن : س . ( 5 ) . ن : به دل گفت مانا . ( 6 ) . ن : چو درياى آب . ( 7 ) . ن : شوم پيش او تا چه آورد خواب ، در اين دست‌نويس دو مصرع جابه‌جا شده است . ( 8 ) . س : همى . ( 9 ) . عنوان از « س » ؛ جاى عنوان در « ن » سپيد است . ( 10 ) . س : همى . ( 11 ) . ن : به زير اندرش ، پس از اين بيت افزوده است : يكى تخت زرّين مرصع دروى * نگارى درو طرفه خورشيد روى يكى چنگ در بر نهفتش نگار ( ! ) * رسيده غريوش به چرخ چهار ( 12 ) . ن ، س : زان .