شمس الدين محمد كوسج

179

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

برافروخت آتش بدان‌جا كنون * بدان تا بود مر مرا رهنمون همى راند باره چو آن‌جا رسيد * يكى خيمه ديباى پيروزه « 1 » ديد همه ميخ و استون او « 2 » سيم ناب * ز ابريشم خام آن را طناب يكى طشت « 3 » زرّين مرصّع به درّ * همه خيمه گشته از آن طشت « 4 » پر يكى چنگ و بربط نهاده در « 5 » وى * در « 6 » و ماهرويى پر از رنگ‌وبوى چو سروى به بالا و ديدار ماه * نكردى ز خوبى به گردون نگاه چو طاوس پررنگ و زيب و نگار * به رخسار همچون گل اندر بهار چنين گفت با دل كه اين زان « 7 » كيست * برين جاى اين خيمه از بهر چيست باستاد و از دور آواز كرد * چنان چون بود راه مردان مرد « 8 » خداوند اين خيمه بنماى روى * كه را باشد اين خيمه با من بگوى چو بشنيد سوسن بيامد به در * به دو « 9 » گفت كاى مهتر پرهنر فرود آى ازين اسب و بنشين يكى « 10 » * برآساى و دم زن يكى اندكى « 11 » چو بنشينى ايدر « 12 » بگويم تو را * مراد دل اكنون « 13 » بجويم تو را كه من ايدر اكنون رسيدم همى * به جز تو كسى را نديدم همى چو بشنيد ازو طوس آمد به زير * به خيمه درون رفت مانند « 14 » شير عنان تكاور گرفته به دست * بر افراز كرسى زرّين « 15 » نشست

--> ( 1 ) . ن ، س : فيروزه . ( 2 ) . ن : آن ؛ س : او بود از . ( 3 ) . ن : تخت ؛ متن : ك ، س ، پ ، م . ( 4 ) . ن : تخت ؛ متن : ك ، س ، پ ، م . ( 5 ) . ن ، س : بر . ( 6 ) . ن : بر . ( 7 ) . ن ، س : آن . ( 8 ) . ن ، س : سپهبد بر آن دشت آواز داد * چنان چون بود ساز و رسم و نهاد ( 9 ) . س : همى . ( 10 ) . ن ، س : دمى . ( 11 ) . ن ، س : بنه بر دل ريش من مرهمى . ( 12 ) . ن ، س : آيى به نزدم . ( 13 ) . ن ، س : همه ( س : همان ) كامهء دل ؛ متن : ك ، پ ، م . ( 14 ) . ن : برسان . ( 15 ) . ن ، س : آن كرسى زر .