شمس الدين محمد كوسج
153
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
بر آنسان كه آيين مردان بود * همان نيز فرمان ديّان « 1 » بود به چاره درآورد پايم به دام * برون كرد شمشير كين از نيام به مردانگى « 2 » كام دل برگرفت * به چاره مرا تنگ دربرگرفت چو از راه من گشت آگاه شير * سرافراز و نامى و گرد دلير « 3 » گرفتم از آن نامور شير بر * ز انديشه افكند در پيش سر « 4 » مرا نامور گرد آواز داد * مرا « 5 » گفت گردون تو را ساز داد كه گشتى ز سهراب يل بارور * ز تخم جهانپهلوان زال زر برون كرد از انگشت « 6 » انگشترى * نگينى « 7 » فروزنده چون مشترى چنين گفت با من « 8 » كه اين گوش دار * بدانچت بگويم همى « 9 » هوش دار نگه دار اين چون پسر آيدت * همى رنج گيتى به سر آيدت به هنگام آن كو شود كينهور * ببندد به پيكار جستن كمر بگويش كه دارد مر اين را « 10 » نگاه * كه باشد فروزنده چون مهر و ماه وگر دختر آيد به سان پرى * در انگشت او بايد « 11 » انگشترى بگفت اين و آنگاه اندر « 12 » زمان * به اسب اندر آمد چو باد بزان « 13 »
--> ( 1 ) . ن : يزدان . ( 2 ) . ن : بدان تا يكى ، مصرعها جابهجا شده است پس از اين بيت افزوده است : چو از من جدا شد جهانپهلوان * ز من برده آرام و هوش و روان ( 3 ) . ن : ز راه من آن شاه آگاه شد * كه پهلوى من معدن ماه شد ( 4 ) . ن : ازو برگرفتم شدم بارور * به انديشه چندين فروبرد سر چو از بار من گشت آگاه شير * سرافراز نامى و گرد دلير ( 5 ) . ن : چنين . ( 6 ) . ن : ز انگشتش . ( 7 ) . ك : به گيتى ؛ ن : نگين ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 8 ) . ن : به من داد و گفتش . ( 9 ) . ن : بر آن . ( 10 ) . ن : ز من اين . ( 11 ) . ن : باشد . ( 12 ) . ن : هم در . ( 13 ) . ك : بران ؛ ن : دمان ( متن اصلاح قياسى است ) .