شمس الدين محمد كوسج
147
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
هم آن پهلوان بند او را گرفت * زمانه از ايشان بمانده « 1 » شگفت گرفته « 2 » به دو دست بند كمر * چو شيران آشفته بر يكديگر ز بس كاين بر آن ، آن برين « 3 » زور كرد * دو گرد دلاور دو شير نبرد بپالود از ناخن هردو خون « 4 » * كه يك تن نگشتند از ايشان « 5 » نگون نجنبيد بر زين يكى نامور « 6 » * ز ديده بپالود خون جگر « 7 » دل هردو در بر طپيدن گرفت * همان خون ز ناخن دويدن گرفت دل نامداران ز كينه به درد * رخ پهلوانان از اندوه زرد « 8 » تو گفتى كه « 9 » پيلاند آهنجگر * بپيچيده خرطوم بر « 10 » يكدگر به هامون پلنگ و به دريا نهنگ * نبودى به ميدان ايشان « 11 » درنگ گرفته كمربند پرخاشخر * نبودش ز نيروى رستم خبر ز بس تاب و نيروى شير شكار * همى پاره شد بند هردو سوار نجنبيد يك مرد بر پشت زين * نيامد « 12 » به مردى يكى بر زمين ز يكديگران دست برداشتند * به گردون همى نعره بفراشتند به دو گفت برزوى كاى پهلوان * دل كارزار و خرد را روان چه گوييم اكنون به آوردگاه * كه گردد ازو تيره خورشيد و ماه چنين گفت رستم كه اى نامدار * نديدم به ميدان چو تو يك سوار به ايران و توران و مازندران * به بربرستان و به هاماوران
--> ( 1 ) . ن : بمانده ازو در . ( 2 ) . ن : گرفتش . ( 3 ) . ن : اين بر آن . ( 4 ) . ن : خونشان ز ناخن بيرون ( ! ) . ( 5 ) . ن : زين . ( 6 ) . ن : زان يكى . ( 7 ) . ن : نكردند كم كينه را اندكى . ( 8 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : تو گفتى كه از روى وز آهناند * و يا كوه البرز در جوشناند ( 9 ) . ن : دو . ( 10 ) . ن : در . ( 11 ) . ك : اوشان ؛ ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 12 ) . ك : نيايد ( متن اصلاح قياسى است ) .