شمس الدين محمد كوسج
144
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سپر گشت از تير او بهرهور « 1 » * دل نامور گشت زير و زبر همه خود و خفتان دريدن گرفت * دل نامداران طپيدن گرفت فروريخت برگستوانها ز « 2 » هم * يكى را نيامد همى پشت خم بفرسود بازوى هردو سوار * كه يك « 3 » تن نشد سير از كارزار چو تركش تهى شد ز پيكار اوى « 4 » * بدانگونه نيرنگ و پيكار اوى « 5 » ( ؟ ) به گرز گران بر بيازيد چنگ * به ميدان درآمد به سان پلنگ ز كينه دو بازو برافراختند * دل از جان به يك ره « 6 » بپرداختند برآمد يكى آتش كارزار * ز كوپال گردان و تاب سوار ستاره به چرخ اندرون شد نهان * ز بيم سنان و ز گرز گران چو سندان سر و ترگ و « 7 » گرز گران * همى كوفت چون پتك آهنگران ز گرد ستوران « 8 » آوردگاه * سيه شد همى روى خورشيد و ماه به ماهى رسيده نهيب سوار * فرو مانده گردنده گردون ز كار سر پهلوانان به گرد اندرون * ز هر سو « 9 » همى رفت بر دشت خون ز بازوى هردو برافراشت « 10 » ترگ * همى گرز باريد همچون تگرگ همى سست « 11 » شد بازوى هردوان * همى سالخورده همان « 12 » نوجوان همان ترگ از گرز پاره شده * ستاره بر ايشان نظاره شده فرو مانده بر جاى اسبان ز تك * يكى را به تن در نجنبيد رگ بباريد از « 13 » ديدهء هردو خون * نيامد يكى ز آن دو از زين برون
--> ( 1 ) . ن : پردرر . ( 2 ) . ن : به . ( 3 ) . ن : يكى . ( 4 ) . ن ، م ، پ : پيكان تير . ( 5 ) . ن ، م ، پ : جهانجوى برزو گو شيرگير . ( 6 ) . ن : مهر هريك . ( 7 ) . ن : ترگ . ( 8 ) . ن : سواران به . ( 9 ) . ن : دو . ( 10 ) . چنين است در « ك » به جاى برافراز ؛ ن : به او از ؛ م ، پ : سرافراز . ( 11 ) . ك : پست . ( 12 ) . ن : همى . ( 13 ) . ن : بر .