شمس الدين محمد كوسج
138
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
وزين روى گردان ايران به هوش * به آواز شيون نهاده دو گوش چو رويين بديدند كآمد برش * بدان راه بىراه با لشكرش چنين گفت رستم به ايرانيان * همانا سرآمد به ما بر زمان « 1 » ندانم سرانجام اين كار چيست * كه خواهد برين دشت بر ما گريست « 2 » چو رويين به نزديك برزو « 3 » رسيد * خود و نامداران بر او كشيد ، بدانند نيرنگ و دستان ما * رهاند ازين چاره برزوى را سرافراز رويين مر او را كنون * ز نيرنگ گرگين بود رهنمون به « 4 » گرگين چنين گفت رستم به خشم * به تيزى برو برگشاده دو چشم همه نام من گشت ازين « 5 » كار ننگ * تو را خود همين « 6 » است آيين جنگ چنين گفت گرگين از آن پس بدوى * كه اى نامور شير پرخاشجوى نباشد به تورانزمين راى و هوش * به « 7 » آورد بينى از ايشان « 8 » خروش ز تركان نبايد كه باشى دژم * ز پيكارِ زن « 9 » ، مرد گردد به غم ؟
--> ( 1 ) . ن : به ايرانيان گفت گرگين گيو * كهن گشته اين رزم گرديد نيو ( ! ) ( 2 ) . ن : به فرجام ازين كار بدنام كيست ، پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 2082 - 2084 را ندارد ) : نبينى كه هرچونكه چاره كنم * دل خويش از آن چاره پاره كنم ندانم كه چون گشت خواهد زمان * بترسم به تنگى در آيد زمان بههرحال دانم كه رويين كنون * نباشد مر او را به بد رهنمون ( 3 ) . ك : رستم ( اصلاح قياسى است ) . ( 4 ) . ن : چو ، و پس از اين بيت افزوده است : به دو گفت رستم كه چندين مگوى * تو پندارى اى كم زن خيرهروى كه دانش به رويين كم از آن تست * جهان يكسره زير فرمان تست ( 5 ) . ن : زين . ( 6 ) . ن : چنين . ( 7 ) . ن : بر . ( 8 ) . ن : آن در . ( 9 ) . ن : آن .