شمس الدين محمد كوسج
133
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
سپهدار خواليگرش « 1 » را بخواند * ز هرگونه با او فراوان براند بياورد « 2 » هرگونهاى خوردنى * بدان تا نباشيم از آوردنى « 3 » ( ؟ ) چو بشنيد خواليگرش رفت زود * بياورد از آنسان كه فرموده بود ز هرچيز كآنجا بد از خوردنى * به نزديك آن پهلوان زمى « 4 » ، ز مرغ و ز بريان وز « 5 » نان نرم * بياورد نزد سپهدار ، گرم چو خواليگرش « 6 » نزد رستم نهاد * تهمتن ز نيرنگ « 7 » او گشت شاد برون كرد از آن پس سپهبد نگين « 8 » * به ابرو برآورد از خشم چين بكاويد زير نگين « 9 » پهلوان * شرنگ روانگير كرده نهان برآورد پرخاشجوى « 10 » نامور * بماليد بر خوردنى سربهسر بفرمود از آن پس به سالار خوان * كه اين را ببر نزد برزو دوان « 11 » چو برزو بدان « 12 » خوردنى بنگريد * يكى گرد آمد ز ناگه « 13 » پديد چو آن گرد آمد به نزديك او * همى تيز شد راى باريك « 14 » او يكى گورخر ديد كآمد برون * سروپاى او غرقه گشته به خون بر و يال او سفته پيكان تير * برش سرخ از خون و سينه چو شير به رفتار باد و به بالاى « 15 » كوه * به ماهى بر از زخم « 16 » سمش ستوه به تيزى بر آن دشت بر وى گذشت * همه دشت از خون او لاله گشت
--> ( 1 ) . ك : خواليگران . ( 2 ) . چنين است در « ك » ، « ن » ؛ پ : بياورز . ( 3 ) . ن : همان نيز هرگونه گستردنى ؛ پ : بياورد نزديك از بودنى ؛ « م » بيت را حذف كرده است ( متن ؟ شايد : بياور ز . . . تا بسازيم . . . ) . ( 4 ) . ن : همان هرچه بايست آوردنى . ( 5 ) . ن : از . ( 6 ) . ن : خاليگرآن . ( 7 ) . ك : به نزديك . ( 8 ) . ن : به كين . ( 9 ) . ن : زمين . ( 10 ) . ن : زان پس همى . ( 11 ) . ن : روان . ( 12 ) . ن : بر آن . ( 13 ) . ن : توران . ( 14 ) . ن : همى تازه شد روى تاريك . ( 15 ) . ن : بالا چو . ( 16 ) . ك : خم .