شمس الدين محمد كوسج

114

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

برفتند هردو به كردار باد * ز اندوه گيتى شده هردو شاد چو نزديك شهرو شدند هردوان « 1 » * جهان‌جوى برزوى با دلستان چو شهرو ورا ديد روشن « 2 » روان * خروشيد و آمد بر او دوان « 3 » چنين گفت كاى نامور « 4 » هوشمند * چه آمد به رويت ز چرخ بلند مرا بارى از درد تو نيست خواب * ز انده شب و روز « 5 » ديده پرآب به چاره بسازيم « 6 » اين كيميا * فكنديم تن در دم اژدها مگر باز « 7 » بينى بر و بوم را * بمانى به خاك اختر شوم را چو برزو ورا « 8 » ديد باريد خون * به مادر چنين گفت كاى رهنمون بسى رنج دانم كه برداشتى * همه « 9 » راه دشوار بگذاشتى ندانى چه آمد از ايران به من * از آن لشكر شاه و آن انجمن چه بازى نمودش سپهر روان « 10 » * چه آمد به رويم ز پير و جوان « 11 » كنون اين زمان جاى گفتار نيست * به از رفتن ايدر دگر كار نيست به مادر بفرمود تا در زمان * برون كرد از تن لباس زنان بر آيين مردان بپوشيد تن « 12 » * به بىره برفتند پس « 13 » هر سه تن « 14 » از ايران به توران نهادند روى * برفتند خرّم‌دل و راه‌جوى سه روز و سه شب رفت برزو به راه * خود و مادر و نامور « 15 » نيك‌خواه به روز چهارم سپيده‌دمان * چو خورشيد پيدا شد از آسمان نگه كرد برزو همى بنگريد * سوى راه ايران يكى گرد ديد

--> ( 1 ) . ن : رسيد آن زمان . ( 2 ) . ن : خسته . ( 3 ) . ن : دمان . ( 4 ) . ن : به دو گفت مادر كه اى . ( 5 ) . ن : شب و روز از درد . ( 6 ) . ن : گشاديم . ( 7 ) . ن : يكى بار . ( 8 ) . ك : برزوى را . ( 9 ) . ن : همان . ( 10 ) . ن : به من چرخ پير . ( 11 ) . ن : چه كردم بدان لشكر از گرز و تير . ( 12 ) . ن : زن ؛ متن : ك ، م ، پ . ( 13 ) . م : برفتند دل شادمان . ( 14 ) . پ : برفتند شادان به سوى وطن . ( 15 ) . ن : نامور مادر .